از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٧٠ - سرود زهره
خسرو و شيرين و ليلى و مجنون آشنايى دارد و تكرار اين نامها كه البته جزو مايههاى غزل او شده است نبايد بكلى بىوجه باشد و از روى تصادف. همين ساقىنامه و مغنى نامه او، كه لحن و وزن و مضمون اسكندرنامه نظامى را دارد، گواه ديگرى است بر آشنايى او با آثار نظامى. آيا ديوان او از تأثير سنائى و عطار، دو شاعر بزرگ صوفيه، خالى مانده است، در حالى كه ديوان او- با وجود نفرتى كه نسبت به صوفى و صوفيه اظهار مىكند- مشحون است از معانى و افكارى كه تحقيق و عرفان نام دارد و سنائى و عطار از پيشقدمان آن بودهاند؟ تأثير سنائى لااقل در يك غزل ملمع او هست كه گفت و شنودى با يك معشوق عربى دان، غزل هر دو را براى ذوق مردم امروز ما بىمزه كرده است و فضلفروشانه [٥٠]، بعلاوه در بعضى موارد ديگر هم شباهت در مضامين آنها ديده- مىشود و يكى از مشهورترين ابيات حافظ يادآور بيتى است از سنائى كه همان مضمون را دارد اما چون فاقد لطف بيان حافظ است مشهور نشده است- هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق [٥١]. جايى كه سنائى مورد توجه سعدى بوده- است و اين استاد غزل حتى بعضى افكار او را اخذ و بعضى را رد كرده است آشنايى حافظ با او نبايد مورد تعجب باشد. چنانكه اشاره او به اين داستان كه «شيخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت» [٥٢] و ذكرى كه از سر منزل عنقا و همرهى مرغ سليمان دارد نيز در كلام او يادآور سفر مرغان است به سر- منزل سيمرغ و راهنمايى هدهد كه بيان آن در منطق الطير عطار آمده است و اينهمه حاكى است از آشنايى شاعر با آثار عطار. از ساير عرفا هم با عراقى آشنا بوده است و هم حتى با مولوى. از عراقى حتى بتصريح نام هم مىبرد، و يكجا غزليات عراقى را در عبارتى كه از ايهام خالى نيست سرود خويش خوانده است. از بعضى اشعارش نشانههايى بدست مىآيد حاكى از اينكه شعر عراقى در ذهنش بىتأثير نبوده است [٥٣]. چنانكه از ديوان شمس هم با آنكه نامى نمىبرد، در بعضى موارد ظاهرا تأثير پذيرفته است. در واقع نشان آشنايى با مولوى گهگاه در كلام او هست. نه فقط يكجا مثل او زبان بىزبانان را از نى مىشنود [٥٤] بلكه در يك مورد نيز در اشارت به موى سپيدى كه در بين موهايش هست طورى از «انتخاب» صحبت مىكند كه گويى به يك حكايت