از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٥٩ - سرود زهره
مسلمان هست و حتى مردم كوى و بازار هم در زبان محاوره خويش از تعبيرات و اشارت قرآن مدد مىگيرند و براى آنكه شاعرى در شعر خويش به داستان طوفان نوح و كشتى او اشاره كند يا از ابراهيم و آتش نمرود ياد كند يا به- گوساله سامرى و عزيز مصر و آتش طور و سحر هاروت بابل اشارت نمايد لازم نيست كه حافظ قرآن باشد و مفسر و قارى آن از ساير گويندگان هم كه نه حافظ بودهاند نه قارى، اشعارى باقى هست كه اين گونه الفاظ و معانى در آنها منعكس است. با اينهمه در شعر حافظ مواردى هست كه حكايت دارد از تعمق او در قرآن: معانى و الفاظ آن. مثلا وقتى براى دفع رقيب- يك رقيب ديو سيرت- به خدا پناه مىبرد، جهت راندن او همان چيزى به خاطرش مىآيد كه در قرآن آمده است براى رجم شياطين: شهاب ثاقب؛ و اين موردى است كه نفوذ عميق قرآن را در ذهن او مىرساند [٤]. جاى ديگر موردى است كه در بيان زوال ملك دنيا به ياد سليمان وحشت عظيم اما ناپايدار او مىافتد كه شمهاى از آن به موجب قرآن عبارت بوده است از تخت باد و منطق طير كه ذكر آنها در رديف شكوه آصفى [٥]- شكوه و جلال وزارت آصف كه وارثان مقام او را شاعر هر روز مىبيند كه دايم زير و زبر مىشوند و گويى واقعا بر مسند باد تكيه دارند- حاكى است از انس و آشنايى عميق او با قرآن و آنچه مفسران در باب سليمان آوردهاند و در باب ملك ناپايدار او. همچنين وقتى مىخواهد يار سفر كردهاى را دعا كند و يار مهر وى خويش را به لطف خدا بسپارد، يادش از قرآن مىآيد كه بموجب آن ماه و خورشيد به امر وى در مسير خويش راه مىپيمايند و براى آنها منازل تقدير شده است و اين نكته اميد او را مىافزايد و مىگويد: ماه و خورشيد به منزل چون به امر تو رسند يار مهر وى مرا نيز به- من بازرسان [٦]. جاى ديگر وقتى مىخواهد خود را از اندوه و تأسفى كه بسبب طعن حسود بر وى دست مىدهد تسلى دهد، با خود مىگويد: غمناك نبايد بود از طعن حسود اى دل و بلا فاصله براى آنكه خويشتن را خرسند دارد، به ياد قرآن مىافتد كه گفته است بسا كه چيزى را ناخوش داريد و آن خير شماست، و ازينرو مىافزايد: شايد كه چو وابينى خير تو در اين باشد [٧]. يكجا وقتى مىبيند از خلق شكايتها دارد و حكايتها، يك لحظه به فكر مىرود و براى آنكه