از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٥٦ - سرود زهره
٥
سرود زهره
شعر حافظ، كه در اين سالهاى سياه وحشت و تكفير بلند گوى مطالبات رندان خرابات گشت، همچنان با مختصات خود باقى ماند. اين شعر، يك ترانه ابدى است در ستايش آزادگى و بىتعلقى. آنچه خود وى را مستوجب نام رند مىكند همين بىقيدى و بىتعلقى اوست. بىقيدى به هر آنچه انسان را در بند مىكشد: به حدود و قيود، به عادات و تقاليد، به عقايد و مذاهب و فقط با چنين آزادگى رندانه است كه مىتواند در دنيايى آكنده از تعصب و نفاق بگويد: جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه. البته اين بىقيدى و بىتعلقى هرگز تا آنجا پيش نمىرود كه وى را با تمام آنچه رسوم و آداب سنتى است به پيكار وادارد. اما اگر هم به بعضى ازين آداب و رسوم تعلقى نشان مىدهد، اگر هم در آنچه مربوط به عادات و عقايد است از خلق جدا نمىشود باز نسبت به آنها چنان تقيدى ندارد كه مثل اهل تقليد بنده آداب و سنتها باشد. البته اين بىتعلقى او نسبت به آداب و رسوم آن اندازه است كه هرجا لازم باشد مىتواند آداب و رسوم را بىهيچ تأسف فدا كند. معهذا اين بىقيدى و بىتعلقى- اگر در زندگى عادى گهگاه وى را سبكبار مىكند در آنچه تعلق به قلمرو دانش و ادب دارد بىتأثير مىماند و لا محاله در كار شاعرى وى را از قيد سنت نمىرهاند. حافظ اين سنتهاى شاعرانه را مىشناسد و مىپذيرد و در عين حال با انعطافپذيرى رندانهاى خود را از تنگناى اين سنتها بيرون مىكشد.
اينجاست كه رند تسليم قيد سنت مىشود و سرانجام به يك چيز- سنتهاى هنر سر فرودمىآورد. بالاخره قيدهايى هم هست كه بىقيدترين آدمها نيز ممكن