از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٤٦ - رند و محتسب
بدارند و زهد ريايى و گرفت و گير زاهد و محتسب را مانعى براى اظهار آلام و آمال خويش نشمارند. ازاينرو بود كه تجديد دوران سلطنت شاه شيخ در اين روزهاى غلبه امير مبارز آرزوى رندان بود. نه فقط آزادانديشان كه از اين سختگيريهاى محتسبمآبانه امير مبارز رنج مىبردند بلكه نيز رنود و اوباش شهر كه خرابات و «بيت لطف» پناهگاه روحشان بود و محل تفريحشان. درست است كه در روزگار شاه شيخ نيز، به سبب سوء ظنى كه او نسبت به شيرازيها داشت گهگاه جاندارها يك رند را بازداشت مىكردند و او را به جرم حمل اسلحه جلب مىكردند، اما در تمام شهر رندان بيشتر اوقات آزادى داشتند خاصه آنها كه در حمايت كلوها بودند و پهلوانان منسوب به شاه شيخ.
اين غلبه رندان، كه حكومت شاه شيخ را رنگ خاصى مىداد، علت عمدهاش نوميدى و بر كنارى كسانى از صالحان شيراز بود كه علاقهاى به همكارى با حكام و امراى وقت نشان نمىدادند. در واقع اين «برج اولياء» وضعى داشت كه درون آن پارسايان و پاكان، خويش را از هر كارى كنار مىكشيدند و ميدان را به دست كسانى مىسپردند كه از هيچگونه آلودگى پروا نداشتند- بسيارى از علما و زهاد ارتباط با حكام را زشت مىشمردند و بهمنزله اهانتى به علم و تقوى. شيخ نور الدين خراسانى، كه در اوايل جوانى حافظ وفات يافت، از صحبت حكام به شدت نفرت داشت. مىگويند يك روز حاكم وقت به ديدار وى رفت. چون شيخ خبر يافت روى ترش كرد و با تندى گفت اينها از من چه خواهند كه وقتم را پريشان مىدارند نه انسى به آنها دارم نه حاجتى [١٠]. گويى اينها رفت و آمد با حكام را خلاف توكل مىدانستند و مايه آلودگى. قوام الدين عبد الله، استاد بزرگ عصر كه حافظ سالها از درسگاه او بهره مىبرد، يكجا طى قطعه شعرى به دوستان خويش توصيه مىكرد كه دوات اهل علم را ملازم باشيد و از اصحاب قلمدان حذر كنيد از آنكه ولايت اهل علم عزل ندارد در صورتى كه اهل عمل عزلشان آمدنى است و رويدادنى [١١]. نه فقط نزد زهاد و علما اين ارتباط با حكام مايه آلودگى تلقى مىشد آزادانديشان هم از آن، به عنوان چيزى كه وقت و فكر انسان را پريشان مىدارد، دورى مىكردند و حافظ در چنين احوالى بود كه «صحبت حكام» را «ظلمت شب يلدا» مىخواند. حاصل