از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٤٥ - رند و محتسب
مىگويد. بعلاوه ذوق و فهم مردم نزديك به عهد او يك قرن بعد كه جامى و مير- علىشير مىزيستند- چنان وى را با اين عوالم آشنا مىديده است كه مىتوانسته- است قصه عشقبازى او را با پسر مفتى [٩] شهر نقل كند يا جعل. وقتى در دوره شاه شجاع، كه شاعر در آن سوى چهل و پنجاه سال مىزيست، در مظان چنين گمانها مىتوانست باشد در عهد شاه شيخ حالش پيداست. يك شاعر جوان كه حد اكثر، سالهاى بين سى و چهل را مىگذرانيد و با دربار بىبندوبار يك پادشاه عشرتجوى بادهپرست ارتباط داشته است آيا اگر به شيوه بزرگان عصر خويش با جوانان دلكش و پيران مىفروش سر و سرى داشته باشد جاى شگفتى است؟ كسى كه بخواهد از روى غزلهاى وى سر گذشتى از عشقهاى هوسآلود و عيشهاى نهانى وى بهم ببافد بىشك كارى مضحك مىكند. اما داستان احوال نفسانى او را از اين غزلها- تا آنجا كه بتوان آنها را به ترتيب تاريخ در- آورد- مىتوان تا حدى درست كرد. البته احوالى چون عتاب و فراق و غيرت و حسد لازمه عشقهايى از اين گونه هست. عشقهايى كه در آن صحبت از رقيب و مدعى هست و از كسى كه مىتواند معشوق را با حيله و زر بدست- بياورد، روز بازار مناسبى است براى اين گونه احساسات و اين گونه حرفها. اما در باب رنديهاى شاعر هم مبالغه نبايد كرد. براى كسى كه عادت كرده است حافظ را هميشه فراز آسمانها بجويد و در ميان ابرهاى ابهام و عظمت مدفونش بيابد چطور ممكن است اين تصور پيش آيد كه وى نيز در روزگار جوانى- چنانكه افتد و دانى- به دام اين هوسهاى شيطانى افتاده باشد؟ با اينهمه، اين قهرمان رؤياهاى رمانتيسم ايران جديد را نمىتوان از اين پستيها و زبونيهاى دور از قهرمانى هم تبرئه كرد. اما اگر نيز تبرئه مىشد ديگر يك انسان واقعى نمىبود، چيزى مىشد از نوع اولياء و قديسان كه آنها نيز خود در روزگاران جوانى و در ادوار قبل از توبه و رياضت از اين گونه عوالم بكلى بر كنار نبودهاند- دستكم در قصههايى كه از غالب آنها بازمانده است. بهر حال آنچه در دوره بواسحاقى براى حافظ و براى تمام كسانى كه با ذوق و هنر سر و كارى داشتند اهميت داشت مسامحهاى بود كه در كارها حاكم بود و به آنها اجازه مىداد اگر نيز به باده و ساده آلوده نيستند با آزادى از آن چيزها صحبت-