از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٤ - شهر رندان
چون هرج و مرج طولانى اين رندان را بر شهر مسلط كرده بود، اينان از هيچ تعدى ابائى نداشتند. شراب در بين آنها رايج بود، بنگ و حشيش نيز. بعلاوه هم شاهدبازى در نزد آنها رواج داشت هم زنبارگى. خرابات شهر- كه بيت لطف خوانده مىشد- از تندرويهاى اين زندان آباد بود و شيخ و زاهد- كه در شهر فراوان بود- نزد اين طايفه آماج طعن بود و تمسخر. رندان كه حتى به عنوان آدمكشهاى حرفهيى نيز آلت دست حكام وقت مىشدند، بسا كه آنها را نيز تهديد مىكردند. حتى بعضى از وزرا و رجال نيز گهگاه بوسيله آنها كشته يا تهديد مىشدند. چون به هيچ ملاحظهاى پايبند نبودند وجودشان دهنكجى و حتى تهديدى بود براى حكومت. با اينهمه، تهور و بىپروايى آنها حتى نزد عامه نيز، كه بيشوكم سربهراه بودند و آرام، گهگاه مايه اعجاب و تحسين مىشد. حتى در نزد آدمهاى خيلى جدى و موقر هم شايد اين لااباليگرى و ماجراجويى آنها سرمشقى تلقى مىشد براى بىقيدى عارفانه: بىقيدى به دنيا و بىنيازى از آن.
كدام صاحبدل وارستهاى بود كه در دل خويش گهگاه آرزو نمىكرد بتواند مثل يك رند بىپروا نفس بر آورد و ملاحظه نام و ننگ و حشمت و جاه را يكچند كنار بگذارد؟ حتى يك عارف جهانسوز، بسا كه دلش مىخواست مثل رندان خرابات بىملاحظه باشد و بىنياز از رد و قبول خلق. با اينهمه وجود اين رندان- كه بيشترشان دستپروردگان كلوها و پهلوانان شهر بودند- براى قدرت حكومت خطرى سخت و تهديدانگيز بود [٧]. از اين جهت بود كه شاه شيخ با وجود حمايتى كه از آنها ديده بود به ايشان اعتماد نداشت و گاه مىشد كه اجازه حمل اسلحه نيز به آنها نمىداد و در ماجراهايى كه اين ايام پيش مىآمد، در واقع اين كلوها و پهلوانان نشان دادند كه سوء ظن شاه شيخ هم نسبت به آنها بىاساس نبود. كلو عمر يكتن از همين كلوهاى شيراز بود كه سالها بعد خائنانه شهر رندان را به دشمن شاه شيخ، به امير مبارز تسليم كرد. چند سال بعد وقتى شاه شجاع و برادران بر پدر شوريدند پهلوانان و كلوها پشتيبان آنها بودند و امير مبارز هم وقتى بر ضد پسران توطئه مىچيد چشم اميد به همين پهلوانان داشت و همين كلوها. در