از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٢١ - فيروزه بواسحاقى
مىآمد. در لحظههاى فراغت كه دانشجوى جوان با دفتر شعرى راه صحرا مىگرفت مىتوانست يكچند بحث كشف كشاف را كنار بگذارد و خود را با يكدو يار زيركى كه بدست مىآورد به بازى سرگرم كند و شوخى. آيا در همين لحظهها بود كه با بساط شطرنج و نرد آشنايى مىيافت و به مدد آواز خوشى كه داشت با موسيقى آشنا مىشد و با ساز و سماع؟ در شعر او گهگاه الفاظ و اشاراتى هست كه نشان مىدهد شاعر نه از موسيقى بىبهره بوده است نه از نرد و شطرنج. كه مىتواند به جرئت ادعا كند كه اين شاعر آسمانى، خود را هرگز تا حد تفريحات عشرتجويانه رندان تنزل داده باشد؟ اما در شهر رندان كه حتى شيوخ و مشايخ نيز گهگاه به شراب و افيون و شاهد متهم يا مبتلا بودند [٢٧]، چند تن نفوس مستعد مىشد يافت كه حتى در روزهاى «افتد و دانى» به دام اين گونه هوسها نيفتاده باشند؟ اگر شاعر جوان شيراز چنين نفس روحانى داشته است شگفت است كه شعر او تا اين حد به قدس و پرهيز گواهى نمىدهد. آيا در وراى قيل و قال كشاف و طوالع و مطالع و مصباح، اوقاتى هم صرف رياضى و نجوم مىكرده است؟ در شهرى كه مقارن اين ايام يك دائرة المعارف بزرگ اسلام- نفايس الفنون- در حوزه آن تأليف يافته- باشد شهرت و آوازه شمس الدين آملى مؤلف آن نمىبايست طلاب جوان را نسبت به رياضى، حكمت و حتى علوم غريبه بىعلاقه گذاشته باشد. در حلقههايى كه مباحث آنها «وراى مدرسه و قال و قيل مسئله بود [٢٨]» اين «حافظ» جوان مىبايست به آسانى توانسته باشد لحن دلكش و قريحه شاعرى خويش را نشان- داده باشد. طالب علمى كه در حوزه بحث فهم روشن و لحن مؤثرش مايه تحسين و اعجاب بود در گلگشت صحرا نيز مىتوانست با شعر و غزل خويش محفل عشق و سماع ياران را گرم كند. اما اولين نغمه شاعرانه كى و چگونه بايد از لبهاى بىتجربه و محجوب اين «حافظ قرآن» جوان بيرون تراويده باشد؟
به اين سؤال نه از روى ديوان مىتوان جواب درستى داد نه از روى روايات.
افسانه نانوا و شب قدر، كه بعضى قصهسازان با آبوتاب نقل كردهاند، اگر چيزى را بدرست نشان مىدهد همين است كه ظاهرا اولين اشعارى كه از وى شنيدهاند مىبايست از حد فهم و حوصله جوانى تازه سال بعيد بنظر آمده باشد