از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٧٩
روزبهان بقلى، كه چند سالى قبل از ولادت سعدى رساله عبهر العاشقين را نوشت در كلام او به نحو بارزى پديد آمده باشد. درباره ارتباط او با روزبهان كه بيش از يك قرن با حدود ولادت وى فاصله دارد، احتمال آنكه حافظ به سلسلهاى كه منسوب به روزبهان خوانده شده است منسوب باشد ممكن هست به خاطر پژوهندهاى بيايد اما هيچ برگهاى كه آن را تأييد كند و مايه اطمينان مورخ باشد درين باب در دست نيست حتى وجود سلسلهاى هم به نام روزبهانيه در عصر حافظ مسلم نيست و آنچه زبيدى و سودى در باب چنين سلسلهاى گفتهاند [٦] نيز درست به نظر نمىرسد و قبول آنها دشواريها دارد- بسيار. در عين حال اگر در كلام حافظ عشق مفهوم دوگانهاى دارد و دايم بين آنچه عشق مجازى نام دارد و آنچه عشق الهى خوانده مىشود نوسان پيدا مىكند ناشى ازين نكته است كه براى وى نيز مثل روزبهان مجاز پلى است كه واقعيت محسوس را با حقيقت معقول ارتباط مىدهد. اگر شيخ شطاح خاطرنشان مىكند كه عشق به هر حال كه پديد آيد اگر طبيعيات و اگر روحانيات (را) باشد، در مقام خود محمود است زيرا كه عشق طبيعى منهاج عشق روحانى است و عشق روحانى منهاج عشق ربانى [٧] حافظ نيز غالبا مىكوشد تا ما را مطمئن كند كه عشق انسانى هم مثل عشق الهى است آنچه در خرابات رندان هست با آنچه در خانقاه صوفى است هيچ تفاوت ندارد چنانكه مسجد و كنشت نيز هر دو جلوهگاه يك معشوق است و در تمام احوال و عوالم، هرجا كه هست پرتو روى حبيب هست و البته كسى كه در قيد تعلقات حسى نماند در مظاهر هم متوقف نمىشود و با عشق بزرگتر سر و كار پيدا مىكند- در آن سوى مظاهر. در حقيقت آن عشق هم كه حافظ، مثل تعدادى از عارفان، آن را مايه كمال انسانيت مىداند و رنگ خاصى به غزل عرفانى- نه غزل عادى- او نيز مىبخشد، عشق يك روح غريب، يك روح دور افتاده است كه براى بازگشت به موطن اصلى، و براى اتصال به معشوقى كه وى همچون- تبعيدشدهاى از او جدا افتاده است هيجان و اشتياق دارد. چون اين اتصال هم كه هدف عارف است و مخصوصا در «نىنامه» ى مولوى با شور و نوايى خاص و مؤثر مجال بيان دارد فقط از راه عشق دست مىدهد، عارف در هرجا نشانى از