از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٨٠
زيبايى مىيابد آن را همچون جلوهاى از وجود معشوق، موضوع عشق و اشتياق خويش مىشناسد. از اينجاست كه عشق انسانى براى حافظ نيز- مثل روزبهان- همچون پلى به نظر مىرسد كه به عشق الهى راه مىنمايد. درست است كه عشق به مظاهر در نزد وى نيز مثل عراقى و اوحد الدين كرمانى- گهگاه به صورت اظهار علاقه به همجنس تظاهر مىكند اما اين گرايش به جوانان نوخط در غزل وى- و در تمام آنچه تغزل و تشبيب خوانده مىشود- بيش از آنكه حاكى از يك نوع «انحراف جنسى» باشد حاكى از يك نوع «سنت ادبى» است كه تغزل به ياد پسران را در جامعه «بسته» ى قرون وسطايى براى عامه تحملپذيرتر مىكرده است از اينكه نام سرپوشيدگان حرمهاشان بر زبانها بيفتد و در هر حال به نظر مىآيد كه قسمت عمدهاى از اين اظهار عشق به پسران ناشى از نوعى سنت ادبى باشد كه شيوه بيان غزلسرايان فارسى- زبان را از گويندگان ديگر مشخص مىكرده است. در واقع از قرنها قبل از حافظ، سنت ادبى در شعر فارسى اقتضا كرده است كه در شعر عاشقانه عاشق و معشوق هر دو مرد باشند [٨] و ممكن هست كه حافظ در اين گونه اشعار بيشتر همين سنت شاعرانه را منعكس كرده باشد. در جامعه اسلامى آن روزگاران، اشاره به نام زن و اظهار علاقه به يك زن غريبه كه محبوبه شاعر و نه زوجه او باشد، چنان غريب به نظر مىآمد كه حتى ابن عربى، يك قرن قبل از حافظ مجبور شد مجموعه اشعار عاشقانهاى را كه تحت عنوان ترجمان الاشواق براى يك زن ساخته بود با تأويلهاى عرفانى از آنچه ظاهر آن اشعار اقتضا داشت به معانى ديگر بازگرداند تا عرضه خشم و پرخاش و بدگمانى نشود [٩]. در هر حال اگر در جامعه شيراز عهد حافظ آن گونه كه مخصوصا از جاى جاى لطايف عبيد زاكانى و از احوال كمال خجندى و ديگران بر مىآيد همجنسگرايى هم رواج دارد، اين را نمىتوان نشانى گرفت بر اينكه ذكر نام «شيرين پسر» و «شيرين پسران» در كلام حافظ هم حتما بايد برگهاى تلقى شود در اثبات همجنسگرايى او چرا كه انعكاس اين گونه افكار در باب عشق به مظاهر در غزل صوفيه و غير صوفيه از قرنها پيش از حافظ به قدرى رايج بوده است كه تشبيب مذكر از ديرباز جزو مضمونهاى عمده سنتى شعر محسوب مىشده-