از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١١٩ - دو رند
خواجه صحبت از عفو شاه شد و از دوستى او. نه آيا رنديهاى حافظ گناه صعبى نبود، خاصه با كرم «پادشاه خطابخش جرم پوش»؟ بهر حال گويى در همين دوران كدورت و نگرانى بود كه حافظ- شايد از ترس جان- بر خلاف ميل قلبى آهنگ سفر كرد به يزد. آيا در همين ايام بود كه آبوهواى فارس را سفلهپرور مىيافت [١٢] و با وجود علاقهاى كه تورانشاه در حق وى داشت آرزوى سفر مىكرد؟ در هر حال قبل از آنكه آهنگ اين سفر كند، نيز با ساكنان شهر يزد از دوستى سخن گفته بود و دلنوازى. حتى نسبت به شاه يزد اظهار بندگى كرده بود. اما شاه يزد نه كسى بود كه بتواند از اين رند شيراز- چنانكه بايد- پذيرايى كند. حافظ، هر چند با وى ديدار كرد و اين شاه جوان را، كه برادرزاده و داماد و معارض شاه شجاع بود، نيز مدح كرد، از وى نوازش نديد.
معهذا، سفر يزد يا لااقل مدت دورى از شيراز، چنانچه از قراين بر مىآيد، كمتر از دو سال نكشيد [١٣]. نصرة الدين يحيى پادشاه يزد كه اين ايام پهلوان- اسد را در كرمان بر ضد شاه شجاع تحريك مىكرد، در سر خيال استقلال داشت و در اختلاف بين شاه شجاع و محمود دورويى مىورزيد. گاه با محمود همدست مىشد و گاه با شاه شجاع دم از انقياد مىزد. اما شهر را، چون ميراث پدران مىديد، آباد مىداشت و با عوايد مختصر كه داشت در آنجا بناهاى خوب ساخت و بازارها و خانقاهها [١٤]. مسافرت به يزد، براى حافظ خاطره خوبى نگذاشت.
تمايلات زاهدانهاى كه در شهر غلبه داشت نه شاه يحيى را- كه خود ظاهرا با خست و صرفهجويى تمام زندگى مىكرد- مجال آن مىداد كه به يك شاعر رند آزادانديش چنانكه بايد عنايت ورزد نه اين دار العباد آرام را براى حافظ چندان محيط مهماننواز مساعدى ساخت. در همين سفر بود كه شاعر «- نظرباز» شيراز با نوميدى و تأثر، «سراى قاضى يزد» را، به ايهام، از «علم نظر» خالى يافت [١٥]. در هر حال، با آنكه يزد در اين ايام تفرجگاههاى خوب و مدارس و خانقاههاى با رونق داشت، مسافر شيراز در آنجا قرارى نيافت. اگر آن گونه كه از يك قطعه ديوان [١٦] وى استنباط مىشود در پايان سفر دوساله كه بختش «به خانه بازآورد» باز از ترس طلبكار ناچار شد، در خانه «قاضى شيراز» بست بنشيند، چون جز به يزد سفر طولانى ديگر نداشته است مىتوان دريافت كه