از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١١٧ - دو رند
خود وى اشعار عربى مىگفت، رسالهاى هم به عربى دارد در ستايش علم كه حاكى است از اطلاعات وسيع او در مسائل راجع به ادب عربى. آيا آن «نگار» حافظ «كه به مكتب نرفت و خط ننوشت»، و باز «به غمزه مسئلهآموز صد مدرس شد» همين شاه شجاع نبود؟ در واقع شاه آنچه آموخته بود نه از مكتب و مدرسه بلكه از مصاحبت علما آموخته بود و در پرتو حافظهاى قوى كه داشت.
با كمك اين حافظه بىنظير بود كه او از مذاكرات با علما هر چه را مىشنيد ضبط مىكرد، بعلاوه از هر فرصت براى آموختن بهره مىجست. با اينهمه، در بازگشت به شيراز آنچه وى را به مجلس علما و واعظان شهر مىكشانيد ظاهرا همه شوق علم نبود، علاقه به جلب توجه عوام بود و تظاهر براى دلجويى از شيخان و واعظان. از اين روى بود كه بىتكلف و تشريفات به مجلس درس قوام الدين عبد اللّه- استاد حافظ- حاضر شد و از مجلس وعظ برخى زاهدان شهر فيض جست. بهاء الدين عثمانى شافعى را كه به قول حافظ «امام سنت و شيخ جماعت» [١٠] بود قاضى كرد و قدرت و نفوذ بسيار بخشيد. حتى يكتن از بزرگان شيراز را به مكه فرستاد تا در آنجا براى مجاوران خانقاه بسازد، و زمين پارهاى نيز جهت قبر شاه در آنجا فراهم آرد. همچنين مثل پدر كوشيد تا با خليفه عباسى مصر تجديد عهد كند. اين گرگ آشتى كه در بين شاه شجاع و اهل زهد رفت در شهر رندان همه جا انعكاس خوبى نيافت و كسانى كه اين گرايش به زهد را يادآور عهد محتسب مىديدند به سختى از «شاه تركان» سر خوردند. بدين گونه صحبت زهاد كرمان از شاه رندان، در طى يكدو سال، يك محتسب تازه ساخت- به قول يك مورخ صوفى مسلك عصر- سنى مذهب و معترف به گناه [١١]. اما شايد همين نكته بود كه حافظ رند را باز به خروش آورد و نارضايى. آيا در همين ايام بود كه شاعر متهم شد به باده خوارى و شاهدبازى؟ وقتى يك رند در مسند قدرت بخواهد دم از پارسايى بزند پيداست كه در امر به معروف و نهى از منكر با هشيارى زيركانه خويش تا كجا خواهد تاخت. ظاهرا در چنين احوالى، براى آنكه جار و جنجال عهد امير مبارز تكرار نشود، مىبايست به امر شاه شجاع براى شاعر- كه شايد چندان سر براه هم نبوده است- اتهامهايى بر ساخته- باشند. يك روايت مىگويد كه او را با پسر يك مفتى در خلوت به دام انداختند