از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١١٢ - دو رند
مكرر بروى شوريد، و مكرر با دشمنانش همعهد شد. اين ضربهها براى روح او، كه مملو از سوء ظن و سردى و قساوت بود، ديگر جايى جهت تمكين از اخلاق و وجدان باقى نمىگذاشت. شاعر خوبى بود و ذوق ادبى به ظرافت رندانه او جلايى ديگر مىداد. اين طبع حساس شاعرانه، براى كسى كه در جست- و جوى قدرت نمىتوانست پدر و برادر و فرزند خود را نيز تحمل كند، زندگى وى را يكسره پر كرد از تزلزل و سوء ظن. علاقه او به شراب دوره تعزير عهد «محتسب» را منسوخ كرد. خود وى، در شراب افراط مىكرد، و ظاهرا هم از افراط در شراب بيمار شد. مستى و شرابخوارى نيز به او بهانهاى مىداد تا بخششها و ظرافتهاى بواسحاقى را تجديد كند و اينهمه او را در شهر رندان محبوب مىكرد.
در اين روزها حافظ به آنسوى چهل سالگى قدم مىنهاد، و توالى حوادث و پيشامدهاى عبرتانگيز، اندك اندك شور و شوق جوانى او را فرومىكاست. آيا در اين اوقات كار ديوانى نيز داشت؟ ظاهرا داشت. در واقع ارتباط با «عمل» و «ديوان» گهگاه از پارهاى اشعار وى بر مىآيد [٤]. نه فقط بارها از ديوان، از صاحبديوان، از طغرا و از حساب صحبت مىكند، از «وظيفه» هم گهگاه در اين ميان ياد مىكند، و وقتى زمستان تيره را در انتظار وظيفه به پايان مىرساند بهار و سبزه را كه مىبيند پيش خود مىانديشد كه: وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيند. انتظار وظيفه، كه براى يك «ديوانى» به وامدارى و مفلسى ممكن است منتهى شود، براى وى مخصوصا در آن سالهاى جوانى دردناك بوده است و دشوار. آيا دوران محتسب او را يكچند در اين انتظار دردناك باقى گذاشت؟ در اين صورت يك نگرانى او از حكومت امير مبارز مىبايست همين نكته باشد. بهر حال، در همين روزهاست كه «شاعر وظيفهخوار» مكرر حس مىكند كه: «بار عشق و مفلسى صعب است مىبايد كشيد.» نه مگر وقتى هم شاه شجاع يكچند او را- بسبب غيبت از شيراز فراموش كرده بود، شاعر كه بازگشت او را با آمدن عيد جشن مىگرفت، باز مثل يك طلبكار وظيفهخوار شاعرانه شكايت حال مىكرد: عمرى است پادشاها كز مى تهى است جامم ...
اما در كدام دوره از عمر خويش، شاعر ما به كار ديوانى پرداخته است؟ درست