از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٠ - شهر رندان
داشت با نه دروازه. بازارش نيز، چنانكه نقل كردهاند، در بيشتر اوقات سال از رياحين خالى نبود. شهر زيبا بود، هوايى خوش داشت و نهرها از ميان آن مىگذشت. اما ظاهر آن، خاصه براى كسانى كه از زيباييهاى نهانى آن بىخبر بودند، زننده بود و حتى زشت. كوچهها تنگ بود و پنجرهها كوتاه. بوى گندى كه از پليديها برمىخاست همه جا به دماغ مىخورد. چون در ساختن آبريزها اهتمام نمىشد كوچهها پر بود از اين پليديها، و «مردم متميز را» به قول حمد اللّه مستوفى «در آن كوچهها تردد متعذر» بود [٢٥]. با اينهمه شهر بازارهاى بديع داشت و خيابانهاى خوب. بازار ميوهفروشان، كه از يكسو به مسجد عتيق پيوسته بود، زيبايى و شكوه خاصى داشت و در نظر بعضى حتى از بازار دمشق هم زيباتر مىنمود [٢٦]. هواى شهر معتدل بود، خاصه در نوروز كه لطف و طراوت آن، خيابانها و گلگشتهاى پاكيزه شهر را نزد شاعران و صاحبدلان تصويرى مىكرد از زيباييهاى آسمانى. آب شهر هم از كاريزها بود، و از آن جمله بود آب ركناباد كه در زمستان گرم مىنمود و در تابستان خنك. لطف و طراوت اين آبوهواى طربانگيز، كه شاعران و نويسندگان از عهد سعدى آن را مكرر ستوده بودند، حافظ را از كودكى به اين گلگشتها و تفرجگاهها علاقهمند مىداشت. زيبايى شهر در چهره و بالاى مردم نيز منعكس بود. كسانى كه در اين ايام شيراز را وصف كردهاند به زيبايى مردم آن اشارت راندهاند. اين مردم بيشتر لاغر اندام و گندمگون بودهاند. مذهبشان هم عبارت بوده است از آيين شافعى. از آن گذشته هم حنفى در شيراز آن زمان وجود داشته است و هم شيعه. اما بيشتر خلق درويش نهاد بودهاند و به اندك كسبى قانع. ثروتمندان شهر بيشتر غريبه بودند و شيرازيى كه توانگر باشد به نادر مىافتاد. درويشى و قناعت كه نزد مردم رايج بود سبب مىشد كه در شهر بينوايان بسيار باشند. اما- از بلندنظرى كه در آنها بود- چنانكه در كتابها آمده است بينوايان هم از كديه محترز بودند [٢٧]. مردان شهر ساده بودند و خوشروى. بعلاوه غالبا لباس خوب مىپوشيدند. اين نكتهاى است كه يك جهانگرد مغربى آن را در احوال اهل شيراز شايسته ذكر مىداند [٢٨]. اما زنهاى شهر چگونه بودهاند؟ اين لعبتهاى