مردم سالارى دينى و نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٩٠
ويژگىهاى وى اعمّ از رفتارى، اخلاقى، علمى، جسمى و ظاهرى، روحى و روانى، خانوادگى و ... نيست؛ بلكه آنچه در اين زمينه دخالت اساسى دارد، يكى آگاهى كامل و همه جانبه او به اسلام و احكام اسلامى است كه براساس آن مىتواند جامعه را در مسير صحيح اسلام و ارزشهاى اسلامى هدايت كند و دوّم مصونيت صددرصد او از هر گونه فساد و لغزش و گناه منفعت طلبى و ... است و بالاخره بصيرت و درك جامع و كامل و مهارتى است كه در مورد شرايط اجتماعى و تدبير امور مربوط به جامعه دارد.
بنابراين، وقتى در مقدّمه سوّم مىگوييم بايد به دنبال نزديكترين حكومت به حكومت معصوم عليه السّلام باشيم، اين حكومت حكومتى است كه در رأس آن شخصى قرار داشته باشد كه از نظر اين سه ويژگى در مجموع بهترين و بالاترين فرد در جامعه باشد و چون در ميان اين سه ويژگى، يكى از آنها آگاهى و شناخت نسبت به احكام اسلامى است، قطعا اين فرد بايد فقيه باشد؛ زيرا كسى كه بتواند از روى تحقيق بگويد احكام اسلام چيست و كدام است همان فقيه است. البته فقاهت به تنهايى كافى نيست و برخوردارى از دو ويژگى ديگر يعنى تقوا و كارآيى در مقام مديريت جامعه نيز لازم است.
بنابراين براساس اين مقدّمات كه صحّت هريك از آنها را جداگانه بررسى كرديم، نتيجه منطقى و قطعى اين است كه در زمانى كه دسترسى به معصوم عليه السّلام و حكومت او نداريم حتما بايد به سراغ فقيه جامع الشرايط برويم و اوست كه حقّ حاكميت دارد و با وجود چنين كسى در ميان جامعه، حكومت و حاكميت ديگران مجاز و مشروع نيست.
دليل دوّم عقلى: اين دليل نيز از مقدمات ذيل تشكيل مىشود:
الف- ولايت بر اموال و اعراض و نفوس مردم، از شئون ربوبيت الهى است و تنها با نصب و اذن خداى متعال مشروعيت مىيابد.