مردم سالارى دينى و نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٨٦
اكنون به توضيح اين دليل و هريك از مقدّمات آن مىپردازيم:
مقدّمه اوّل اين دليل، همان بحث معروف ضرورت وجود حكومت است كه در فصلهاى پيشين هم از آن سخن گفتهايم. در آن بحث به پيشفرضهاى نظريه ولايت فقيه اشاره كرديم كه يكى از پيشفرضها، پذيرش اصل ضرورت حكومت براى جامعه است و در همان جا گفتيم كه اكثريت قاطع انديشمندان علوم سياسى و غير آنها اين اصل را قبول دارند و كسى در مورد آن ترديدى ندارد و تنها آثار شيستها و ماركسيستها در اين مسأله مناقشه كردهاند. به هر حال دلايل محكم متعدّدى در مورد ضرورت وجود حكومت در جامعه وجود دارد كه اين مسأله را قطعى و يقينى مىسازد.
امير المؤمين على عليه السّلام در اين رابطه مىفرمايند:
لا بدّ للنّاس من امير برّ او فاجر؛[١] وجود حاكمى براى مردم، چه نيكوكار و عادل يا ستمگر و زشتكار، لازم است.
كه اين عبارت به روشنى گوياى ضرورت وجود حكومت در جامعه است.
مقدّمه دوّم اين دليل هم بديهى است و نياز به توضيح چندانى ندارد. مراد از معصوم در اينجا همان پيامبر و دوازده امام عليهم السّلام هستند كه به اعتقاد ما شيعيان از ويژگى عصمت برخودارند؛ يعنى نه عمدا و نه سهوا گناه و يا اشتباه نمىكنند و هيچگونه نقص و اشكالى در رفتار و اعمال و گفتار و كردار و تصميمهاى آنان وجود ندارد. اين ويژگى باعث مىشود كه آنان واجد بالاترين صلاحيت براى به عهده گرفتن امر حكومت باشند؛ زيرا حاكمان و فرمانروايان يا به خاطر منافع شخصى و شهوانى خود ممكن است از مسير حق و عدالت منحرف شوند و حكومتشان به فساد جامعه بينجامد و يا
[١] - نهج البلاغه/ خ ٤٠.