مردم سالارى دينى و نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ١٠٠
به فقها و علماى دين مراجعه كنيد؛ زيرا آنان حجّت من برشمايند و من حجّت خدا بر آنان هستم.» و دلالت چنين جملهاى بر ولايت فقيه در زمان غيبت بسيار روشن و واضح است.
٢- روايت ديگرى كه مىتوان در اثبات ولايت فقيه به آن استناد كرد، حديثى است كه به مقبوله عمر به حنظله مشهور است. در اين حديث، امام صادق عليه السّلام در بيان تكليف مردم در حلّ اختلافات و رجوع به يك مرجع صلاحيتدار كه حاكم بر مسلمين باشد، چنين مىفرمايد:
... من كان منكم قد روى حديثنا و نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا فليرضوا به حكما فانّى قد جعلته عليكم حاكما فاذا حكم بحكمنا فلم يقبله منه فانّما استخفّ بحكم اللّه و علينا ردّ و الرّادّ علينا كالرّادّ على اللّه و هو على حدّ الشّرك باللّه؛[١] ... هر كسى از شما كه راوى حديث ما باشد و در حلال و حرام ما بنگرد و صاحبنظر باشد و احكام ما را بشناسد، او را به عنوان داور بپذيريد. همانا من او را حاكم بر شما قرار دادم. پس هرگاه حكمى كرد و از او قبول نكردند، حكم خدا را سبك شمردهاند و ما را رد كردهاند و آن كس كه ما را رد كند خدا را رد كرده و رد كردن خدا در حدّ شرك به خداى متعال است.
بديهى است كه عبارت «قد روى حديثنا و نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا» در اين حديث جز بر شخصى كه فقيه و مجتهد در احكام و مسائل دين باشد، قابل تطبيق نيست و قطعا منظور امام عليه السّلام فقها و علماى دين هستند كه آن حضرت ايشان را به
[١] - اصول كافى، ج ١، ص ٦٧؛ وسايل الشيعه، ج ١٨، ص ٩٨.