مردم سالارى دينى و نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ١١١
به احال چنين چيزى نگفته و نمىتواند بگويد. فقيه، اوّلين كارش حفظ اسلام است و مگر اسلام، بىتوحيد مىشود؟ مگر اسلام، بىنبوّت مىشود؟ مگر اسلام بدون ضروريات دين از قبيل نماز و روزه مىشود؟ اگر اينها را از اسلام برداريم پس اسلام چيست كه فقيه مىخواهد آن را حفظ كند؟
آنچه كه احيانا موجب القاى اين گونه شبههها و مغالطهها مىشود اين است كه فقيه براى حفظ مصالح اسلام درصورتىكه امر داير بين اهم و مهم بشود، مىتواند مهم را فداى اهم كند. مثلا اگر رفتن به حج موجب ضروهايى براى جامعه اسلامى مىشود، فقيه حق دارد بگويد امسال به حج نرويد و با اينكه يك عده از مردم مستطيع هستند، بر اساس مصالح اهم، فعلا حج را تعطيل كند. يا مثلا اگر الآن اوّل وقت نماز است، ولى شواهد و قرائن، حاكى از حمله قريب الوقوع دشمن است و لذا جبهه بايد در آمادهباش كامل باشد، در اينجا فقيه حق دارد بگويد نماز را تأخير بينداز و الآن نبايد نماز بخوانى و نماز اوّل وقت خواندن بر تو حرام است؛ نمازت را بگذار و در آخر وقت بخوان. در اين مثال، نه تنها فقيه بلكه حتّى فرمانده منصوب از طرف فقيه هم اگر چنين تشخيصى بدهد مىتواند اين دستور را بدهد. امّا همه اينها غير از اين است كه فقيه بگويد حج بىحج؛ نماز بىنماز؛ و من از امروز مىگويم كه اسلام ديگر اصلا حجّ و نماز ندارد.
آنچه در اين قبى موارد انفاق مىافتد و فقيه انجام مىدهد، تشخيص اهم و مهم، و فدا كردن مهم به خاطر اهم است و اين اهم چيز تازهاى نيست؛ بلكه همه فقهاى شيعه آن را گفتهاند و همه ما هم آن را مىدانيم. مثال معروفى در اين رابطه هست كه در اغلب كتابهاى فقهى ذكر مىكنند: اگر شما برحسب اتّفاق مشاهده كنيد كودكى در استخر خانه همسايه در حال غرق شدن است و صاحبخانه هم در منزل نيست و براى نجات