مردم سالارى دينى و نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٤٤
است، دمكراسى به مخالفان خود اجازه بيان عقايدشان را مىدهد؛ ولى تا وقتى كه اين كار را در چارچوب روشهاى دمكراتيك انجام دهند.[١] بنابراين، معقول نيست كه يك نظام سياسى آنقدر به مخالفان خود آزادى بدهد كه چارچوبهاى آن را در هم بشكند. در نظاهاى دمكراسى غربى، زمانى كه نظام دو قطبى حاكم بود، هيچگاه به احزاب ماركسيستى آنقدر اجازه براى فعاليت داده نمىشد تا بتوانند اكثريت جامعه را به خود جذب كنند.
امروزه، نظامهاى حاكم بر غرب هر انديشه و فعاليت بر حقى را به اسم دفاع از آزادى و دمكراسى و حقوق بشر سركوب مىكنند. در مقام عمل، سركوب مردم الجزاير كه به اسلام گرايان رأى داده بودند و برخورد رژيم لائيك تركيه با حزب رفاه و سرنگونى آن شواهدى بر اين امر است كه آزادى شعارى بيش نيست.
ماركس دراينباره معتقد است:
دمكراسى فقط جنبه ظاهرى و رسمى دارد؛ زيرا حقوق و آزادىهاى شخصى را به مردم اعطا مىكنند، ولى ابزار اعمال آن را اعطا نمىكند.[٢] ٢. آيا در ساحت عمل آزادى واقعى به چشم مىخورد؟ تأمل در معنا و مفهوم آزادى، و رفتار كسانى كه دعوى دمكراسى دارند، نشانگر فاصله رفتار عملى و تئوريك است اين تمايز يا ناشى از ناكارايى نظريه دمكراسى و عدم انطباق آن با بنيادهاى فكرى است. و يا ناشى از كاستى و خطا در درك صحيح مبانى است كه منجر به چنين خطاهايى در مقام عمل شده است.
[١] - موريس دورژه، جامعهشناسى سياسى، ترجمه ابوالفضل قاضى، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ١٣٦٩، ص ٣٤٣.
[٢] - احمد نقيبزاده، سياست و حكومت در اروپا، ص ٧٢.