مردم سالارى دينى و نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٣٨
تمدنهاى قديمى ملّت به صورت بندگان مطيع و فرمانبردارى آماده مشايعت بود، در اين عصر نيز به صورت انتخابكنندگان حاضر و آماده است تا از ارادههاى نيرومند پيروى كند.[١] چنان كه اشاره كرديم، در واقع دمكراسى حاكميت نخبگان است و نمايندگان در آن جايگاهى ندارد. روسو در اين زمينه سخن پر معنايى دارد كه مبيّن ماهيّت دمكراسى است. وى مىگويد:
مردم انگلستان فكر مىكنند كه آزادند، آنها سخن در اشتباهاند؛ زيرا آزادى آنها فقط محدود به زمان انتخاب اعضاى پارلمان مىشود. وقتى آنها انتخاب شوند مردم ديگر بندهاى بيش نيستند.[٢] ٤. از ديد برخى ديگر از منتقدان دمكراسى، نمايندگى توهّمى بيش نيست. هيچ وقت انتخابكنندگان نماينده واقعى رأىدهندگان نيستند و پيوندى بين آن دو وجود ندارد. از نظر حقوقى نيز رأىدهنده صاحب هيچ اختيارى نيست كه بخواهد به كسى منتقل كند. به همين ترتيب، مجلس نيز نمىتواند نماينده ملّت تلقى شود. بين دو طرف قراردادى بسته نشده تا صحبت از قرارداد اجتماعى به ميان آيد و اصال نمايندگى در خدمت حكومتگران است، تا سلطه خود را مشروعيت بخشند.
علاوهبر آن نمايندگان فقط از سوى يك اقليّت انتخاب شدهاند؛ زيرا در كشورهاى مدعى دمكراسى همه مردم در انتخابات شركت نمىكنند. در برخى كشورها، در حدود ٥٠% شركت مىكنند اين تعداد نيز به فرد يا افرادى رأى مىدهند كه از ميان آنان كسى كه
[١] - همان.
[٢] - احمد نقيبزاده، سياست و حكومت در اروپا، تهران، سمت، ١٣٧٣، ص ٧٠.