مردم سالارى دينى و نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ١٢٧
روشن گرديد؛ امّا به لحاظ اهميت آن لازم است به طور خاص هم مورد بخص و مداقّه قرار گيرد تا شبهه و سؤالى پيرامون آن باقى نماند. براى آغاز بحث، ابتدا مناسب است خود اين سؤال را بيشتر توضيح دهيم تا بعد به پاسخ آن بپردازيم. در هر علمى و در هر تخصّصى معمولا اين گونه است كه همه عالمان و متخصّصان يك رشته و يك فن، در يك حد و در يك سطح نيستند و برخى نسبت به سايرين برتر بوده و از دانش و مهارت بيشترى برخوردارند. مثلا در بين پزشكان متخصّص قلب در يك شهر يا در يك كشور معمولا چند نفر حاذقتر از بقيهاند و گرچه همه آنها از لحاظ تخصّص در مورد قلب و بيمارىها و روشهاى درمان آن مشتركاند و داراى بورد تخصّصى و تحصيلات و مدرك معتبر و مورد تأييد وزارت بهداشت و درمان هستند و حقّ طبابت دارند، اما اين بدان معنا نيست كه سطح معلومات و قدرت تشخيص همه آنها نيز در يك سطح باشد.
اين مسأله در مورد فقها و مجتهدين نيز صادق است؛ يعنى به رغم اينكه همه آنها در برخوردارى از اصل قدرت اجتهاد و استنباط احكام شرعى از منابع با يكديگر مشتركاند، امّا اين گونه نيست كه قدرت و قوّت همه آنها در اين امر، در يك سطح باشد؛ بلكه معمولا اين طور است كه برخى فاضلتر و برتر از ديگراناند كه اصطلاحا در فقه از آن به اعلم و غير اعلم تعبير مىكنند و نظر مشهور و اكثريت فقها و مجتهدين اين است كه تقليد از اعلم را واجب مىدانند و تقليد از غير اعلم و رجوع به او را جايز نمىشمارند.
اكنون با توجّه به توضيحات مذكور، سؤالى كه در بحث ما مطرح است اين است كه آيا ولىّ فقيه بايد كسى باشد كه از نظر قدرت استنباط احكام شرعى و فقاهت، قوىتر و برتر و به اصطلاح، اعلم و افقه از ساير فقها و مجتهدين باشد يا چنين شرطى در مورد ولىّ فقيه لزومى ندارد و برخوردارى از اصل قدرت و تخصّص اجتهاد كافى است؟