مردم سالارى دينى و نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٤٠
٣- ٤. برابرى
برابرى ريشه در اومانيسم و فردمدارى دارد؛ بدين معنا كه يك اقتدار برتر از فرد و يك معرفت برتر از عقل فردى وجود ندارد. برخى برابرى را به اين معنا مىدانند كه قدرت به نحو مساوى بين افراد جامعه تقسيم شود و هيچكس بيش از ديگرى قدرتى نداشته باشد. حق برابرى شهروندان در محورهاى متنوع ذيل تبلور مىيابد:
الف) برابرى سياسى، همه شهروندان در حق رأى برابرند؛ يعنى هر فرد داراى يك رأى است و افراد در انتخاب شدن هم برابرند.
ب) برابرى حقوقى: همه در قبال قانون برابرند و از حقى يكسان برخوردارند.
ج) برابرى اجتماعى: همه طبقات و گروها در فعاليت سياسى برابرند.
زيربناى برابرى، حقوق ملت است. در دمكراسى، شهروندان محقاند و بر مبناى قرارداد اجتماعى از حقوق برخوردارند. كار ويژه دولت فقط حفظ امنيت است. برابرى اصلى است كه در سايه آن شهروندان حقوق خود را استيفا مىكنند.
ارزيابى دمكراسى و برابرى
برابرى يكى از شالودههاى دمكراسى است. آيا در نظامهاى مبتنى بر دمكراسى برابرى وجود دارد؟ آيا برابرى با نظام سرمايهدارى سازگار است؟ آيا برابرى با آزادى كه اصل ديگر دمكراسى است قابل جمع است؟
برخى معتقدند: دمكراسى و نظام سرمايهدارى قابل جمع نيستند؛ زيرا دمكراسى به برابرى كامل قوانين قدرت سياسى معتقد است: «هر كس يك رأى». و حال آن كه سرمايهدارى معتقد است به دست گرفتن قدرت سياسى تنها وظيفه شايستگان اقتصادى