مردم سالارى دينى و نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ١١٣
ولايت فقيه و قانون اساسى
يكى از مسائلى كه معمولا در بحث ولايت مطلقه فقيه مطرح مىشود مسأله رابطه ولايت فقيه با قانون اساسى است كه در واقع به تبيين روشنتر قيد «مطلقه» در ولايت مطلقه فقيه مربوط مىشود و به همين دليل منطقا بايد در همان قسمت قبلى كه بحث ولايت مطلقه را طرح كرديم ذكر مىشد؛ امّا به لحاظ تأكيد خاصى كه بعضا روى اين مسأله مىشود و احيانا افراد، بيشتر از اين ناحيه دچار شبهه مىشوند و برايشان جاى سؤال است، لذا بهتر ديديم آن را به صورت جداگانه مطرح كنيم. سؤالى كه در اين رابطه طرح مىشود ممكن است با تعابير مختلفى بيان گردد، ولى در واقع، روح و حقيقت همه اين تعابير يك چيز و يك سؤال بيشتر نيست. در اينجا براى نمونه به برخى از متداولترين گونههاى طرح اين پرسش اشاره مىكنيم:
آيا ولايت فقيه در محدوده قانون اساسى عمل مىكند يا فراتر از آن هم مىرود؟
آيا ولايت فقيه فوق قانون اساسى است؟
آيا قانون اساسى حاكم بر ولايت فقيه است يا ولايت فقيه حاكم بر قانون اساسى است؟
آيا ولى فقيه مىتواند از وظايف و اختياراتى كه در قانون اساسى براى او معين شده تخطّى كند؟
آيا ولايت فقيه فوق قانون اساسى مدوّن است يا قانون اساسى فوق ولايت فقيه است؟
آيا اختياراتى كه در قانون اساسى (عمدتا در اصل ١١٠) براى ولى فقيه برشمرده شده احصايى است يا تمثيلى؟
همان طور كه گفتيم همه اين تعابير در واقع يك سؤال بيشتر نيست و به تبيين «رابطه ولايت فقيه و قانون اساسى» بازمىگردد و بحثى كه ذيلا خواهد آمد، پاسخ آنها