مردم سالارى دينى و نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ١٥٠
تأكيد داريم و همه هدف ما هم از تشكيل حكومت و اداره سياست همان است، اسلام و گسترش ارزشها و احكام آن است. بنابراين، رهبر و شخص اوّل چنين نظامى بايد هم از حيث علمى و هم از حيث عملى، قرابت و انس و التزام لازم و كافى نسبت به اسلام و احكام و ارزشهاى آن داشته باشد. و به همين دليل هم هست كه مىگوييم رهبر اين مملكت و اين نظام بايد فقيه عادل باشد و فقاهت را هم بر عدالت مقدّم مىكنيم. فقيه يعنى كسى كه اسلام را بخوبى مىشناسد و درك و فهم محقّقانه و عميق و جامعى نسبت به تعاليم و ارزشهاى آن دارد. اگر چنين كسى در رأس اين نظام نباشد تا آن را در چارچوب اسلام هدايت كند و بر اسلامى بودن جريان و روند كلّى حاكم بر نظام و دستگاهها و قواى آن نظارت داشته باشد، به هيچ وجه نمىتوان اطمينان داد كه حاكميت و حكومت اسلامى تحقّق يابد بلكه تبديل به نظام و حكومتى خواهد شد مثل ساير نظامها و حكومتهايى كه در همه كشورهاى دنيا وجود دارد و يگانه هدف آنها اداره امور جامعه است و اسلامى بود و غيراسلامى بودن آن برايشان معنا و مفهوم و اهميّتى ندارد.
بنابراين نسبت به ولىّ فقيه و رهبرى نظام اسلامى، در صدر همه شرايط و صلاحيتها و مقدّم بر همه آنها ويژگى فقاهت و شناخت تحقيقى از اسلام و احكام قرار دارد و احراز وجود اين ويژگى در رهبر بسيار مهّم و حياتى است كه آن هم از عهده كسانى برمىآيد كه خودشان متخصّص در اين رشته يعنى فقاهت و اجتهاد باشند.
البتّه همان گونه كه ذكر شد تقوا و آشنايى نسبت به سياست و مسائل اجتماعى روز نيز، هم در خبرگان رهبرى و هم در شخص رهبر اهميت دارد و لحاظ مىشود.
و امّا نسبت به ساير تخصّصها نظير مسائل نظامى و اقتصادى و غير آنها بايد بگوييم