مردم سالارى دينى و نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ١٣٠
هستند، ولى يك نفر فقاهتش قوىتر و بالاتر از ديگران است. اقتضاى مباحث قبلى تعيّن چنين كسى براى احراز مقام ولايت فقيه است.
در اينجا و در خاتمه اين قسمت بىمناسبت نيست بحثى هم راجع به لزوم يا عدم لزوم وجود ساير تخصّصها در رهبر و ولى فقيه داشته باشيم. توضيح اينكه: ما در بحث ادلّه اثبات ولايت فقيه و نيز در همين بحث اخير اشاره كرديم كه سه معيار و سه شرط اصلى براى احراز مقام ولايت فقيه عبارتاند از: فقاهت، تقوا و كارآمدى در مقام مديريت جامعه. ممكن است سؤال شود چرا وجودساير تخصّصها نظير تخصّص در امور نظامى و يا تخصّص در امور اقتصادى و مانند آنها را كه از اركان مهمّ مربوط به اداره هرجامعهاى هستند شرط نكرده و لازم ندانستهايم؟ آيا عدم وجود چنين تخصّصهايى در نزد ولىّ فقيه و كسى كه سكّان رهبرى جامعه اسلامى را به دست مىگيرد موجب ضعف مديريت و رهبرى او و خلل در اداره امور جامعه نمىشود؟ و آيا لازم نيست وجود برخى تخصّصهاى ديگر را هم در فردى كه مىخواهد عهدهدار اين منصب مهم شود معتبر بدانيم؟
پاسخ اين است كه ضرورت وجود سه شرط مذكور بر اين اساس است كه فلسفه اصلى و اساسى ولايت فقيه، اجراى احكام و قوانين اسلامى است و بنابراين بديهى است كسى كه مىخواهد در رأس نظام ولايت فقيه قرار بگيرد بايد اوّلا عالم و آشناى به قوانين اسلام باشد و به خوبى آنها را بشناسد (شرط فقاهت)؛ و ثانيا مردم هم بايد به او اطمينان داشته باشند و مطمئن باشند كه براساس اغراض و منافع شخصى و باندى و جناحى كار نمىكند؛ بلكه در عمل تنها چيزى كه برايش ملاك است حفظ اسلام و مصالح جامعه اسلامى است و خيانت نمىكند (شرط تقوا)؛ و ثالثا لازم است علاوهبر