مردم سالارى دينى و نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٣٩
رأى بيشترى را حائز شود نماينده مىشود كه در واقع او نماينده اقلّيتى از جامعه است.
حال چه الزامى وجود دارد كه افراد جامعه وى را بپذيرند و به نظر و عمل او رضايت دهند؟ يك وكيل تنها حق دارد در امور موكلان خود دخالت كند و حق ندارد بر كلّ جامعه حاكميت داشته باشد. به فرض كه اكثريت نيز به او رأى داده باشند، حق ندارد بر اقليت حكومت كند. اگر ملاك رأى مردم است، پس رأى نماينده فقط در برابر موكّلانش نافذ است، نه همه مردم. بنابراين، مشاهده مىشود كه حقوق اقليت پاس داشته نمىشود.
ممكن است پاسخ داده شود كه وقتى كسى قانون اساسى و نظام سياسى را پذيرفت كه در آن رأى اكثريت ملاك است، در واقع پذيرفته است كه به مقتضاى قانون اساسى نتيجه انتخابات هرچه باشد صحيح است. ثانيا وقتى حاكم انتخاب شد، مخالفان يا به حاكميت او رضايت مىدهند، يا نمىدهند. طبيعى است كه چون مشكلات شقّ دوم فراوان است، به ناچار رضايت مىدهند. در واقع، اين حاكميت مشابه نظام ديكتاتورى است كه به رغم ميل برخى اعمال حاكميت مىشود. اين تنها پاسخى است كه مىتوان ارائه داد و چارهاى جز اين نيست و الّا پرسش فوق پاسخ درستى ندارد.
مسأله ديگر آن كه پس از انتخاب نماينده براى مردم امكان عزل او نيست، درحالىكه در وكالت، موكّل مىتواند وكيل را عزل كند. علاوهبر اين، پس از انتخاب اگر همه مردم خواستهاى داشته باشند، آيا نماينده بايد رأى آنها را اعمال و اجرا كند يا رأى خود را نافذ مىداند؟ امروزه در نظامهاى دمكراسى نماينده به رأى خود عمل مىكند. چه بسا اكثريت قريب به اتفاق مردم مخالف هستهاى شدن كشورشان باشند، ولى نماينده بدون در نظر گرفتن آراى موكلان خود نظر خود را مىدهد. گرچه به لحاظ نظرى و بر مبناى دمكراسى، بايد رأى مردم مقدم باشد، ولى در عمل، حق به نمايندگان مردم داده مىشود نه خود مردم.