مردم سالارى دينى و نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ١٦٢
اختصار بايد اشاره كنيم اين است كه: اتصال و وحدت سرزمين، يا وحدت زبان و لهجه، يا وحدت نژاد و خون، هيچكدام نمىتواند عامل تعيينكننده وحدت ملت و كشور باشد؛ چنانكه وجود مرزهاى طبيعى مانند كوهها و درياها، يا تفاوت زبان و لهجه، يا اختلاف در خون و رنگ پوست هم نمىتواند علت قطعى براى تعدد و تمايز ملتها و كشورها باشد و حتى مجموع اين عوامل هم تأثير قطعى نخواهد داشت؛ يعنى ممكن است مردمانى با وحدت سرزمين و زبان و نژاد، دو كشور جداگانه تشكيل دهند؛ چنانكه ممكن است مردمانى با وجد مرزهاى طبيعى و اختلاف در زبان و نژاد، كشور واحدى را تشكيل دهند؛ چنانكه نمونههايى از آنها در جهان امروز يافت مىشود. البته هريك از عوامل نامبرده براى وحدت، كمابيش اقتضاى ارتباط و پيوند بين انسانها را دارد و زمينه را براى وحدت ملت و كشور فراهم مىكند، ولى آنچه بيش از همه مؤثر است، اتفاق بينشها و گرايشهايى است كه به وحدت حكومت مىانجامد و ساير عوامل به عنوان اسباب ناقص و كمكى و جانشينپذير براى عامل اخير به شمار مىآيند.
از ديدگاه اسلام، عامل اصلى براى وحدت امت و جامعه اسلامى، وحدت عقيده است، ولى در عين حال بايد توجه داشت كه از يك سوى، وحدت سرزمين و وجود مرزهاى جغرافيايى، اعم از طبيعى و قراردادى، به طور كلى فاقد اعتبار نيست و چنانكه مىدانيم «دار الاسلام»، كه طبعا با مرزهاى خاصى مشخص مىشود، در فقه اسلام احكام خاصى دارد؛ مثلا مهاجرت به آن در مواردى واجب است يا ذمّىاى كه از احكام ذمّه سرپيچى كند، از آن اخراج مىشود. از سوى ديگر، اختلاف در عقيده، عامل قطعى براى بيگانگى و بينونت كامل نيست، زيرا ممكن ا ست اشخاص غير مسلمانى در داخل مرزهاى كشور اسلامى تحت حمايت دولت اسلامى قرار گيرند و نوعى تابعيت را نسبت به آن پيدا كنند.
حاصل آنكه: