مردم سالارى دينى و نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ١٥
مقدمه
پيروزى انقلاب اسلامى در ايران، موجب شكلگيرى ساختارى از حكومت در ايران گشت؛ كه بر پايه دين استوار بود و پيش از آن جايگاهى در گفتمام سياسى نداشت. بشر در گذشته مجموعهاى از ايسمها و ايدههاى سياسى را تجربه كرده بود كه بر ماديت و الحاد استوار بودند و هركدام چند صباحى ذهنيت انسانها را به خود مشغول ساخته بود و به موازات آموزههاى تعاليم پيامبران در گذار تاريخى، كه بشر را به توحيد، معنويت و ابديت فرا مىخواند، اين مكاتب ساختگى مانع نيل وى به واقعيتها مىشدند و هرگاه با رشد فكر انسانى كاستى يكى از آنها آشكار مىشد، الگوى فكرى ديگرى كه همچنان ريشه در الحاد و نفاق داشت جاى آن را مىگرفت. اسطورهپرستى، دهرىگرى، سوفسطايىگرى، شرك و بتپرستى، ليبراليسم و سوسياليسم، فاشيسم و كمونيسم هركدام در برههاى از تاريخ انديشه بشرى در اين راستا طرح و بسط يافتهاند و پس از مدتى از مد افتادهاند.
در نتيجه اديان و به ويژه اسلام؛ از سويى در چالش با مكاتب انحرافى به سر بردهاند و از سوى ديگر دغدغه هدايت بشر به حقايق را داشتهاند. سرانجام رويارويى انديشه اسلامى با مكاتب خود ساخته بشرى، در تاريخ معاصر به شكلگيرى انقلاب اسلامى و تحقق حاكميتى بر الگوى ارزشهاى اسلامى منجر شد كه از آن به «مردمسالارى دينى» ياد مىگردد؛ آشكار شدن پوچى