مردم سالارى دينى و نظريه ولايت فقيه - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ١٣٦
خبرگانى كه همگى آنان اهل فقه و فقاهتاند و ساليان متمادى در اين رشته كار كرده و عمر خويش را صرف كردهاند.
امّا اين خبرگانى كه در نهايت مىخواهند ولىّ فقيه را معيّن كنند خودشان به دو طريق ممكن است انتخاب شوند. يكى اينكه در هر شهرى كه چند فقيه وجود دارد آنان از ميان خودشان يك نفر را كه شايستهتر مىدانند معرفى مىكنند و در مرحله بعد در سطح استان چنين انتخابى صورت بگيرد و در نهايت عدّهاى به اين ترتيب براى مجلس خبرگان معرفى شوند. راه ديگر اين است كه در هر استان يا در هر شهرى، اين افراد را از طريق انتخابات عمومى تعيين كنيم؛ زيرا با توجّه به اينكه معمولا تعداد فقها و افرادى كه در حدّ اجتهاد باشند زياد نيست و گاهى در يك شهر حتّى يك نفر هم كه در اين حدّ باشد يافت نمىشود، لذا درست است كه عموم مردم خودشان متخصّص در فقه و اجتهاد نيستند امّا با توجه به اينكه تعداد اين افراد در هر شهر يا هر استان بسيار اندك است مىتوانند با كمى تحقيق و پرسوجو بفهمند چه فرد يا افرادى شايستگى بيشترى از ديگران دارند.
نظير اينكه بخواهيم بهترين متخصّص قلب را در يك شهر يا يك استان پيدا كنيم كه گرچه خودمان متخصّص قلب نيستيم امّا مىتوانيم با مراجعه به پزشكان و متخصّصان و تحقيق از راه بيمارانى كه به آنها مراجعه كردهاند، مشكل را حل كنيم.
تا اينجا معلوم گرديد كه براى مشخّص شدن و تعيين رهبر و ولىّ فقيه، از بين دو راهكار، يكى مراجعه مستقيم به آراى مردم و ديگرى تعيين توسّط خبرگان، راهكار منطقى و علمى قابل دفاع همين راهكار دوّم يعنى تشخيص و تعيين توسّط خبرگان است.
و امّا نسبت به راهكار تعيين رهبر بعدى توسّط رهبر قبلى بايد بگوييم كه گرچه ممكن است اين راه عملا با ضريب اطمينان نسبتا بالا و قابل توجّهى به يك انتخاب