پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٦٧ - حقوق خويشاوندان
٢٩. حق پدرت اين است كه بدانى ريشه تو است و اگر نبود تو هم نبودى و هرگاه در خود چيزى يافتى كه آنرا مىپسندى بدانكه اصل آن نعمت از ناحيه پدرت به تو رسيده است، خدا را به همان اندازه شكر كن، و هيچ توانائى جز از ناحيه خدا نيست.
٣٠. حق فرزندت اين است كه بدانى از تو و وابسته تو است خوب باشد يا بد و تو مسئوليت پرورش او، هدايتش به شناخت خدا و يارى او در فرمانبردارى خداوند را بر عهده دارى، با او با دانستن اين نكته رفتار كن كه با نيكويى با وى ثواب مىبرى و به بدى كردن بر او كيفر مىبينى.
٣١. و حق برادرت اين است كه بدانى او چون دست تو و مايه عزت و توانائى تو است او را وسيله معصيت و ظلم مكن و در برابر دشمن وى را يارى كن و براى او خيرانديشى نما البته در صورتىكه مطيع خدا باشد وگرنه خداوند از او محترمتر است و توانائى نيست جز به خدا.
٣٢. اما حق كسى كه تو را خريده و آزاد كرده اين است كه بدانى مال خود را براى تو صرف كرده و تو را از خوارى و بندگى و هراس آن درآورده و به عزت و آرامش آزادى رسانيده، از زنجير بردگى رهايت كرده و قيد عبوديت را از گردنت گشوده، از زندانت درآورده و تو را صاحباختيار خودت كرده و خيالت را براى عبادت پروردگارت آسوده كرده و اينكه بدانى او بر زنده و مرده تو از همهكس سزاوارتر است، و اگر او محتاج شد بايد او را با جان و هرچه در توان دارى يارى رسانى، و توانائى نيست بجز به خدا.
٣٣. و اما حق بندهاى كه او را آزاد كردى اين است كه بدانى خداى عز و جل آزادى او را وسيله نزديكى تو به خود قرار داده و پرده ميان تو و آتش قرار داده است، در دنيا پاداش تو آنست كه اگر خويشى ندارد ارثش را مىبرى براى آنكه مالت را صرف او كردى و مزدت در آخرت بهشت است.