پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٧٠ - ٤ دعاى آن حضرت
شد و در برابرت بىباكى به خرج داد و راه خشنودى تو را نپيمود از دايره قدرتت بيرون تواند رفت ...
خداى من تو را به خودت شناختم و خود تو بودى كه مرا به شناخت خويش هدايت فرمودى و اگر اين عنايت تو نمىبود هرگز نمىدانستم كه چيستى؟ ...
ستايش شايسته خداوندى است كه چون مىخوانمش مرا اجابت مىكند در حاليكه چون او مرا خواند، در اطاعتش، كند و كاهل بودم و نيز ستايش سزاوار همان خدا است كه چون از وى بخواهم به من عطا مىكند در حاليكه چون او از من قرض خواست بخل ورزيدم ...
آقاى من با زبانى مىخوانمت كه بسيارى گناهان لالش كرده و با دلى كه زيادى معصيت هلاكش نموده، با تو رازونياز مىدارم، تو را در حالى آميخته از ترس و اميد مىخوانم چراكه چون به گناهانم مىنگرم ترسان شوم و چون به كرم بى منتهاى تو نظر افكنم اميدوار گردم ...
اى كه آمرزشت گسترده و دستهايت بر رحمت گشاده است، آقاى من به عزتت قسم اگر مرا از در خويش برانى هرگز از در خانهات نخواهم رفت و از تملقگويى و التماس به تو دست نخواهم كشيد چونكه با جود و كرمت آشنايى كامل دارم ...
خداوندا هرگاه كه عزمم را جزم كردم و گفتم ديگر مهياى طاعت و آماده عبادت شدهام و در پيشگاهت به نماز ايستاده و به مناجات با تو پرداختم مرا به خواب انداختى و در هنگام مناجات حال رازونياز را از من گرفتى، خدايا مرا چه مىشود كه هرگاه با خود عهد كرده و گفتم كه از اين پس باطنم را نيكو مىكنم و به حلقه توبه كنندگان خواهم پيوست حادثهاى پيش آمد كه ثبات قدم را از من گرفته و ميان من و خدمتت فاصله انداخت، مولاى من شايد مرا از درگاه لطف خود راندهاى و از خدمت و بندگيت دورم ساختهاى، يا شايد ديدى كه من حق بندگيت را سبك