پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٠٢ - سالهاى رنج و ناآرامى
تيزى نى دستان وى را مجروح مىساخت.
مورخان آوردهاند كه پنجاه هزار مرد و سى هزار زن كه شانزده هزار تن از آن زنان برهنه نيز بودند در زندانهاى حجاج دار فانى را وداع كردند. در زندانهاى حجاج زنان و مردان در يك مكان نگاه داشته مىشدند[١] و در زندانهاى او تعداد سى و سه هزار زندانى شمارش شدند كه به دليل جرايم اقتصادى يا عادى زندانى نشده بودند[٢]، او هنگام بازديد از زندان در پاسخ نالههاى زندانيان مىگفت: إخسأوا فيها و لا تكلمون كه اين بخشى از يك آيه قرآن است كه خطاب خداوند به دوزخيان را بيان مىكند كه: «در آن (دوزخ) گم شويد و سخن مگوييد»[٣].
حجاج زائران قبر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله را مسخره مىكرد و مىگفت: خدا مرگشان دهد، آنها دور چند تكه چوب و يك مشت استخوان پوسيده مىگردند، چرا دور قصر امير المؤمنين عبد الملك طواف نمىكنند؟! آيا نمىدانند كه جانشين هركس بهتر از فرستاده او است[٤]؟!
عبد الملك بن مروان پيمان خلافت را بعد از خود براى پسرش وليد مستحكم ساخت و درباره نيكويى با حجاج بن يوسف ستمگر به وليد سفارش اكيد نمود او به وليد گفت:
حجاج را در نظر داشته باش و او را گرامى دار چراكه او كسى است كه اين منبرها را براى شما مهيا ساخته و چون شمشيرى بر سر دشمنان تو است،
[١] . حيات الحيوان ١/ ١٧٠.
[٢] . معجم البلدان ٥/ ٣٤٩.
[٣] . تهذيب التهذيب ٢/ ٢١٢.
[٤] . شرح نهج ١٥/ ٢٤٢ به نقل از كتاب افتراق هاشم و عبد شمس اثر دباس، اينروايت قبل از شرح نهج نيز در كامل مبرد ١/ ٢٢٢، سنن ابى داود ٤/ ٢٠٩، ابداية و النهاية ٩/ ١٣١، النصايح الكافيه ابن عقيل به نقل از جاحظ و رسائل جاحظ ٢/ ١٦ نقلشده است.