علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٦ - جامعنويسان پيش از كليني

نگاشته ديگري كه ابن نديم به آن اشاره مي‌كند، كتاب الجامع است كه آن نيز شامل ابوابي در فقه است؛[١٩٤] امّا آقابزرگ تهراني چنين حدس زده كه كتاب الجامع همان نوادر الحكمة اشعري است[١٩٥] و نقل ابن طاووس از آن، به واسطۀ كتاب المرشد شيخ صدوق است.[١٩٦]

به هر حال، مسلّم است كه وي كتابي در ابواب فقهي داشته و آن، از منابع كتاب من لايحضره الفقيه بوده است. نمونه‌هاي ديگري از روايات او در كتب ديگري نظير إعلام الوري، مختصر بصائر الدرجات و... آمده است.[١٩٧]

٢٧. الجامع الكبير في الفقه، ابراهيم بن محمّد بن سعيد بن هلال بن عاصم بن سعد بن مسعود الثقفي (م ٢٨٣ ق)، مورّخ، محدّث، مفسّر و فقيه امامي. نياي چهارم وي، سعد بن مسعود، عموي مختار ثقفي، از جانب اميرمؤمنان٧ والي مداين بوده است. امام حسن٧ نيز در روز ساباط (جنگ معاويه با امام حسن٧) به منزل وي پناه برد.[١٩٨]

ثقفي، ابتدا در كوفه زندگي مي‌كرد و زيدي مذهب بود، امّا بعدها به مذهب اماميه گرويد و به اصفهان مهاجرت كرد. دربارۀ سبب هجرت او به اصفهان گفته‌اند كه برخي از دانشمندان كوفه، كتاب المعرفة او را ـ كه در مناقب اهل بيت و مثالب دشمنان ايشان نگاشته بود ـ خلاف تقيّه دانستند و او سوگند ياد كرد كه اين كتاب را در اصفهان ـ كه دورترين شهر از عقايد شيعه است ـ منتشر نمايد.[١٩٩] از اين رو، وي كوفه را ترك كرد و به قصد نشر و ترويج آراي شيعه، در اصفهان اقامت گزيد. علماي شيعه، ثقفي را ستوده‌اند و او را از راويان ثقه و ممدوح مي‌دانند؛[٢٠٠] امّا برخي از دانشمندان اهل سنّت، او را به سبب شيعه بودن، جرح كرده‌اند و او را غالي در تشيّع خوانده‌اند.[٢٠١]

مؤلّف اين جامع، از نويسندگان نامي عصر خود بوده كه بيش از پنجاه كتاب نگاشته[٢٠٢] و از اين ميان، تنها الغارات ـ كه شرح يورش‌هاي لشكر معاويه و تجاوزات آنان به قلمرو حكومت امير مؤمنان٧ بعد از جنگ نهروان و تاريخ دوره پاياني خلافت حضرت علي٧ است ـ[٢٠٣] بر جاي مانده است.


[١٩٤]. الفهرست، ابن نديم، ص٢٧٧.

[١٩٥]. الذريعة، ج٥، ص٢٩.

[١٩٦]. إقبال الأعمال، ج٣، ص٢٦٣.

[١٩٧]. ر.ك: كتاب‌خانه ابن‌طاووس، ص٣٢٣ و ٣٢٤.

[١٩٨]. رجال النجاشي، ص١٧؛ الفهرست، طوسي، ص٣٦.

[١٩٩]. همان.

[٢٠٠]. ر.ك: معجم رجال الحديث، ج١، ص٢٥٨.

[٢٠١]. ذكر اخبار اصبهان، ج١، ص١٨٧؛ لسان الميزان، ج١، ص١٠٣.

[٢٠٢]. براي اطلاع از كتب او، ر.ك: رجال النجاشي، ص١٧ ـ ١٨؛ الفهرست، طوسي، ص٣٧؛ معالم العلماء، ص٣٩ و ٤٠؛ معجم رجال الحديث، ج١، ص٢٥٦؛ أعيان الشيعة، ج٢، ص٢٠٩.

[٢٠٣]. مقدمه الغارات، ص٣.