علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢٩ - جامعنويسان پيش از كليني

اواخر قرن سوم هجري به شمار مي‌رود. او نزد گروهي از مشايخ كوفه، قم و بغداد حديث آموخت. وي خانه خود را كانون اجتماعات و مركز دانش شيعه قرار داد و تمامي مبلغ سيصد هزار ديناري را ـ كه از پدرش به ارث برده بود ـ در راه ترويج علم و حديث صرف نمود. او در جواني، بر مذهب عامّه بوده و پس از مدتي، مستبصر شد و به مذهب تشيّع گرويد.[٢٣٠] او استاد ابو عمرو كشي[٢٣١] (صاحب رجال) و هم‌طبقه كليني بوده است.[٢٣٢] عيّاشي داراي كتب بسياري بوده كه شماره آن را تا دويست كتاب دانسته‌اند. وي چون از دانشوران شرق جهان اسلام بوده، آثارش در نواحي خراسان اهميت بسيار داشته[٢٣٣] و تلاش‌هاي علمي او در سمرقند چشمگير است.

رجال‌شناسان، وي را از راويان صدوق و ثقه مي‌دانند كه از ضعفا، نقل حديث كرده است.[٢٣٤] شيخ طوسي، او را با عباراتي نظير: «جليل القدر»، «واسع الأخبار»، «بصير بالروايات و مطّلع عليها» توصيف مي‌كند.[٢٣٥]

اگرچه در ميان كتب او، تأليفي كه با عنوان «الجامع» باشد، ملاحظه نمي‌گردد، امّا سبب ذكر او در زمره جامع‌نگاران، از آن روست كه وي در بيشتر ابواب فقه و غير آن (همچون تفسير، حديث، تاريخ، نجوم، طب و سيره)، مصنّفاتي را از خود بر جاي نهاده است.[٢٣٦] افسوس كه آثار اين دانشور فرزانه، از گزند حوادث در امان نماند و جز بخشي از تفسير وي در اختيار نيست.

نتيجه

اكنون، در نتيجه اين جستجوي گسترده، با اطمينان مي‌توان گفت چهار كتابي كه الكافي كليني، پيش‌قراول آنهاست، برخلاف پندار بسياري از كسان، به معناي مطلق كلمه، «كهن‌ترين جوامع حديثي شيعه» نيستند، بلكه پيش از مصنّفان اين كتاب‌ها، شمار چشمگيري از اصحاب ائمّه: و غير ايشان، به تأليف جوامع يا كتاب‌هايي مبوّب دست زده‌اند. در واقع بايد گفت كه تأليف مصنّفات حديثي شيعه نيز مثل هر رشته علمي ديگر، مسير نقص به كمال، بساطت، سادگي و خامي به تركيب، پيچيدگي و پختگي را پيموده است؛ بدين معنا كه اصحاب ائمّه: در گام نخست، به ثبت و ضبط احاديث، در دفترهايي اقدام كرده‌اند كه فهرست‌نگاران، آنها را «اصول» خوانده‌اند. احاديث مندرج در اين دفترها، دسته‌بندي نشده و فاقد نظم و ترتيب بوده است. در مرحله بعد، محدّثاني كه احوال و آثارشان به اختصار گذشت، ضرورت دسته‌بندي و تبويب آن احاديث پراكنده را دريافتند و در نتيجه، به تدوين و تصنيف جوامع مورد بحث، اقدام كردند.


[٢٣٠]. رجال النجاشي، ص٣٥٠.

[٢٣١]. همان، ص٣٧٢.

[٢٣٢]. الذريعة، ج٤، ص٢٩٥.

[٢٣٣]. الفهرست، ابن نديم، ص٢٤٤.

[٢٣٤]. رجال النجاشي، ص٣٥٠.

[٢٣٥]. الفهرست، طوسي، ص٢١٢.

[٢٣٦]. ر.ك: رجال النجاشي، ص٣٥١ ـ ٣٥٢؛ الفهرست، ابن نديم، ص٢٤٤ ـ ٢٤٦.