علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٠ - جامعنويسان پيش از كليني
دو. جامع در اصطلاح
جامع ـ كه جمع آن جوامع است ـ در اصطلاح، كتاب حديثي را ميگويند كه در آن، احاديث، بر اساس موضوعات فقهي، تنظيم شده باشد.[١٠] به عبارت دقيقتر، جامع در اصطلاح حديثشناسان، كتابي است كه احاديث و ابواب آن، تمام يا اهمّ موضوعات ديني را در بر ميگيرد. برخي، شمار ابواب (يا سرعنوانهاي) اصلي اين موضوعات را هشت عنوان دانستهاند: عقايد، احكام، تاريخ و سِيَر، آداب خوردن و آشاميدن، تفسير، فتن و اشراط السّاعه، شمايل يا باب سفر و نشستن و برخاستن، مناقب و مثالب.[١١]
در واقع بايد گفت، محقّقان مسلمان، از گستردگي و فراگيري اين واژه بهره بردهاند و آن دسته از كتابهاي خود را كه در موضوع خود، جامع الأطراف و در بردارنده همه يا بيشتر مسائل وابسته به آن موضوع بوده، «جامع» خواندهاند. گاه نيز با تركيب وصفي يا اضافي، مثلاً گفتهاند: «جامع الصحيح» يا «جامع الأحكام» و گاهي نيز بيآن كه خودِ اين واژه را به كار گيرند، با عناويني چون: «الكافي» و «الوافي» به اين فراگيري اشاره كردهاند.
آغاز جامعنويسي
آنچه امروزه به عنوان «جوامع روايي متقدّم» شهرت دارد، همان كتب اربعه يعني الكافي، كتاب من لا يحضره الفقيه، تهذيب الأحكام و الاستبصار است؛ امّا اين كه اين چهار كتاب را به طور مطلق، به عنوان نخستين جوامع روايي محسوب كنيم، مطلبي بر خلاف حقيقت است؛ چون اين كتب، حاصل گردآوري اصول و جوامع متقدّم است. از مرحوم آيةالله آقا حسين طباطبايي بروجردي نقل شده كه وي از كتب مورد بحث به «جوامع اوّليه» و از كتب اربعه به «جوامع ثانويه» يا «جوامع اخيره» (نسبت به آن جوامع، نه نسبت به جوامع تدوين شده در قرن يازده و دوازده هجري) ياد ميكردهاند.[١٢]
از سرگذشت جوامع و تعداد آنها اطّلاع دقيقي در دست نيست؛ زيرا در اين زمينه، به اصطلاح مورّخان، مطالعه بر اساس متون[١٣] نيست، بلكه بر اساس اثر و ردّپايي است كه از آثار متقدّمان، بر جاي مانده است.[١٤] از اين رو، هرگونه اظهار نظر درباره محتواي اين كتب، افزون بر آن كه مطالعهاي گسترده در منابع روايي متقدّم و متأخّر را ميطلبد، دقيق نخواهد بود.
معرّفي جامعنويسان پيش از كليني
١. الجامع في الفقه، ثابت بن هرمز ابي المقدام، از راويان زيدي مذهب[١٥] امام زين العابدين٧.[١٦] اين
[١٠]. معجم مصطلحات الرجال و الدراية، ص٥٠.
[١١]. منهج النقد، ص١٩٩.
[١٢]. «تحقيق درباره كتاب الكافي»، محمّد واعظزاده خراساني، نامه آستان قدس، ش ٧، ص١٢.
[١٣]. Text study.
[١٤]. Trace study.
[١٥]. معجم رجال الحديث، ج٤، ص٤١.
[١٦]. رجال الطوسي، ص١١١.