علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٥٢

اين فکرت هنگامي آشکارتر مي‌شود که به حديثي مشابه، اما بلندتر ـ که در کتاب کليني نيست ـ رجوع کنيم. اين حديث در التهذيب به اين صورت آمده است:[٨٤٨]

وَ سَأَلَ الْمـُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ أَبَا عَبْدِ اللَّـهِ٧ عَنِ التَّحْرِيفِ[٨٤٩] لِأَصْحَابِنَا ذَاتَ الْيَسَارِ عَنِ الْقِبْلَةِ وَ عَنِ السَّبَبِ فِيهِ، فَقَالَ: إِنَّ الْحـَجَرَ الْأَسْوَدَ لَمـَّا أُنْزِلَ بِهِ‌ مِنَ الْجـَنَّةِ وَ وُضِعَ فِي مَوْضِعِهِ جُعِلَ أَنْصَابُ الْحـَرَمِ مِنْ حَيْثُ يَلْحَقُهُ[٨٥٠] النُّورُ نُورُ الْحـَجَرِ فَهِيَ[٨٥١] عَنْ يَمِينِ الْكَعْبَةِ أَرْبَعَةُ أَمْيَالٍ وَ عَنْ يَسَارِهَا ثَمَانِيَةُ أَمْيَالٍ كُلُّهُ اثْنَا عَشَرَ مِيلًا فَإِذَا انْحَرَفَ الْإِنْسَانُ ذَاتَ الْيَمِينِ خَرَجَ عَنْ حَدِّ الْقِبْلَةِ لِقِلَّةِ[٨٥٢] أَنْصَابِ الْحـَرَمِ وَ إِذَا انْحَرَفَ ذَاتَ الْيَسَارِ لَمْ يَكُنْ خَارِجاً عَنْ حَدِّ الْقِبْلَةِ؛

مفضل بن عمر[٨٥٣] از جعفر صادق دربارۀ انحراف يارانمان به سمت چپ قبل و علت آن پرسيد. وي پاسخ داد:‌ هنگامي که حجر الاسود از بهشت فرود آورده شد و در جاي خويش نهاده شد، تا جايي که نور، نور حجر الاسود بدان مي‌رسيد، حدود حرم تعيين شد. بدين ترتيب، از سمت راست کعبه چهار ميل و از سمت چپ آن هشت ميل و جمعاً دوازده ميل شد. پس هنگامي که انسان به سمت چپ منحرف شود، به دليل محدوديت حد حرم، از حد قبله خارج شده است و هنگامي که به سمت چپ منحرف شود، از حد قبله خارج نشده است.

سند اين حديث از سند قبلي بهتر نيست،[٨٥٤] اما اينک روشن است که پرسش دربارۀ قبله است. افزون بر آن، پاسخ نسبتاً روشن‌تر است.[٨٥٥] حدود کعبه، اينک همان حدود سنگي حرم است.[٨٥٦] روشن است که


[٨٤٨]. طوسي، تهذيب، ج٢، ص٤٤، ش١٤٢؛ اين حديث در کتاب ابن‌بابويه، الفقيه، ج١، ص١٧٨، ش٨٤٢ آمده است که تفاوت‌هاي جزيي با آن دارد و شامل سلسله سند مفصلي است، ليکن از نظر محتوايي همان حديث ابن بابويه، علل، ص٣١٨، باب٣، ش١ است. سلسله سند اين حديث آخر اميدبخش نيست و شامل عبد الرحمن بن کثير (ضعيفُ، کان يضع الحديث، ليس بشيء، ر.ك: اردبيلي، جامع الرواة، ج١، ص٤٥٣ الف، س٤) و برادر زاده‌اش، علي بن حسن (غالٍ، ضعيف جداً، فاسد الاعتقاد، ر.ك: همان، ص٥٥٦ الف، س١٩) است.

[٨٤٩]. باز بگوييم که به جاي تحريف، ما انتظار انحراف يا حداقل تحارف را داريم. محمد تقي مجلسي در برگردان فارسي اين حديث، تحريف را به انحراف ترجمه مي‌کند (لوامع، ج٣، ص٤٧٤، س١١).

[٨٥٠]. فقيه و علل همانند هم به جاي يلحقه، لحقه ضبط کرده‌اند.

[٨٥١]. فقيه اين کلمه را همين گونه ضبط کرده است، ليکن علل به جاي فهي، فهو آورده است.

[٨٥٢]. در علل به جاي لقلة، لعلة آمده است که خطاي آشکاري است.

[٨٥٣]. درباره مفضل بن عمر الجعفي، رهبر بدعتگذاران مفوضه و بر اساس معيارهاي جريان مسلط امامي، بدعت‌گري رسوا، ر.ك: حديث و بقا، مدرسي، ج١، ص٣٣٣ - ٣٣٧، ش١٤٦. وي نويسنده کتاب مفقود علل الشريعه است که ممکن است اين حديث در آن بوده باشد (ر.ك: همان، ص٣٣٥، ش٦).

[٨٥٤]. مجلسي در توضيح اين حديث، همان نکته‌اي را مي‌گويد که در مرآت گفته بود (ملاذ الاخبار، ج٣، ص٤٣٧، س١). محقق در حکمي درباره تياسر، مي‌پذيرد که احاديث مربوط به آن ضعيف هستند و پس از نقل حديث مفضل به عنوان وجه الحکمه، موقعيت نازل وي را دليل ضعف حديث مي‌شمارد (محقق، المسائل الکماليه، رسائل، ص٢٩٥، س٦ و ١٣، ص٢٩٦، س١: لُعِن المفضل بن عمر معطون فيه، نيز ر.ك: مقداد، کنز، ج١، ص٨٥، س١٧)

[٨٥٥]. با اين حال، مرتضي انصاري تبيين به کار رفته در اين حديث و حديث پيشين را مبهم مي‌داند (مدارک الفقه: فيهما من التعليل من المتشابهات، کتاب الصلاة، ج١، ص١٩١، س١٨).

[٨٥٦]. اين برابري را محسن فيض در توضيح خود بر حديث مختصرتر بيان مي‌کند (وافي، ج٥، ص٥٤٢، س١٤).