علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٣٨ - روش ملا صالح مازندرانی در شرح احادیث الکافی

ب. تبيين نحوة ارتباط ميان واژگان «رجاء و قنوط» با «عقل و جهل»

شارح براي توضيح اين واژگان مي‌كوشد تا نحوة ارتباط ميان اين صفات و دو مفهوم عقل و جهل را تبيين نمايد:

هركس گرفتار شر ‌شود و از رحمت الهي نوميد گردد، جهل او فزوني يابد. از اين‌رو، نسبت به خداوندْ جاهل است؛ ليكن عاقل استغفار مي‌كند و به سوي خداوند باز مي‌گردد. عقل او در اميد به آمرزش الهي مطمئن و قلبش به عنايت الهي گرده خورده است.[٧٩٧]

ج. تعريف «توكل» بر اساس تبيين خاستگاه آن

شارح در شرح عبارت «و التوكل و ضده الحرص»،‌ توكل را چنين تعريف مي‌كند:

توكل حالتي است كه بر قلب عارض مي‌شود و موجب تفويض امور به حق تعالي و انقطاع از غير مي‌گردد.[٧٩٨]

شارح، خاستگاه و مبدأ توكل را آگاهي انسان نسبت به یگانگی خدا، علم، قدرت، حکمت و رأفت الهی می‌داند. در نتیجة این شناخت و آگاهی، رضا به قضای الهی پدید می‌آید.

انسان با علم به يگانگي خدا درمي‌يابد كه در امور خود پشتيباني جز او ندارد. با توجه به علم الهي درمي‌يابد كه هيچ يك از امورش از خداوند پوشيده نمي‌ماند. با علم به قدرت الهي در مي‌يابد كه آسمان‌ها و زمين و آنچه ميان آنهاست و نيز تمامي امور معنوي و نيز حيوانات، گياهان و جمادات همگي تحت تصرف امر الهي است.

انسان با شناختي كه از حكمت الهي به دست مي‌آورد، درمي‌يابد كه خداوند در انجام امور ظالم نيست و آنچه به مصلحت اوست، تقدير مي‌كند و با علم به رأفت الهي درمي‌يابد كه خداوند، امور سخت و دشوار را بر او هموار مي‌سازد.[٧٩٩]

د. بيان رابطة سببيت ميان رأفت و رحمت

شارح، «رحمت» را اين گونه تعريف مي‌كند:

رحمت، حالتي است كه بر قلب عارض مي‌شود و در نتيجه، علم به زشتي و پستي طغيان و تجاوز و عاقبت بد آنها حاصل مي‌شود. ثمرة آن شفقت و مهرباني به مردم است.

شارح، سپس ميان رحمت و رأفت فرقي نهاده، مي‌نويسد:

فرق ميان رأفت و رحمت، مانند فرق ميان سبب و مسبب است. رأفت، نرمي قلب است كه موجب مي‌شود، فرد به شفقت و رحمت بگرايد. این فرق بر بعضی از صاحبنظران پوشیده مانده، چنین نتیجه گرفته‌اند که معنای آن دو یکی است و ندانستند که رأفت، همان رحمت نیست. قسوت نیز غضب نیست، بلکه اولی به منزلة سببی است برای دومی. هنگامی که با یکدیگر ذکر می‌شوند، اصل بر عدم تکرار است؛ مانند عبارت قرآنی Gإِنَّ اللهَ بِكُمْ لَرَؤُوفٌ رَحِيمٌF، اطلاق این دو بر خداوند به اعتبار آثار اوست.[٨٠٠]


[٧٩٧]. همان، ج١، ص٢٩٧.

[٧٩٨]. همان، ج١، ص٢٨٧.

[٧٩٩]. همان.

[٨٠٠]. شرح الکافی، ج١، ص٢٩١.