علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٦٩
آيا ميتوانيم اين مطلب را در بستر عقلاني گستردهتري قرار دهيم؟ بيگمان، اصالت تفکر امامي در دوران صفوي مطرح است.[١] يک جنبه اين مطلب، آغاز جدل اخباري است؛ بحثي که به گفتۀ کلبرگ، «پرداختگي تفکر شيعي را گسترش فراوان داد»[٢] و به گونهاي مشخصتر در دوران صفوي قيل و قال گستردهاي دربارۀ مسأله قبله پديد آمده بود.[٣] هرچند جزئيات اين مسأله مستقيماً خارج از بحث ماست، بيشک، نتيجه آن بود که بحث قبله را به «موضوعي داغ» بدل ساخت.[٤] بنابراين، مطمئناً ميتوانيم اميدوار باشيم که شولستاني را با جنبههاي ديگر تفکر صفوي در زمانهاش پيوند بزنيم.
در اينجا اجازه دهيد تا اندکي از بحث دور شوم و دربارۀ موضوع گستردهتري اظهاراتي کنم؛ پيدايش انديشه مدرن. ما گرايش داريم تا آن را با برآمدن عقلگرايي گره بزنيم، حال آن که اين کار بيترديد خطاست، اما اين همة قصه نيست. طبيعتاً عقلگرايان با انتزاعات ظريف و پالوده راحت هستند و با تاريخ و باستانشناسي، که مجموعهاي از جزئيات در هم بر هم است، ميانهاي ندارند؛ به عبارت ديگر، آنان سرهگراياني هستند که مسلماً ممکن است با اخباريان همسازتر باشند، تا فرهنگ عقلاني اصوليان. نوشتههاي مدرن در اين رشتهها بيشتر وامدار باستانشناسان است تا عقلگرايان؛ باستانشناسان بودند که روشهاي واژهشناسي تاريخي و باستانشناسي را، که با آن اينک گذشته را بازسازي ميکنيم، گسترش دادند. برآمدن باستانشناسي محصول توسعه چند قرن اخير بوده است. پيشتر اين مسأله پديد نيامده بود و هنگامي که در قرنهاي شانزدهم تا هيجدهم پديدار شد، در دو نقطه جهان که کاملاً از هم مجزا بودند، شکل گرفت، اروپا و آسياي شرقي. هيچ جنبش فرهنگي بزرگي از اين دست در تمدنهايي که ميان دو اين نقطه قرار دارند، پديد نيامد: تمدنهاي جوامع مسيحيت ارتودکس اروپاي شرقي، تمدن هندوهاي هند، و تمدن جهان اسلام. همانگونه که تريگِر در تاريخ انديشه باستانشناختي خود مينويسد. باستانشناسي: «در خاورميانه، حتي جايي که ملتهاي اسلامي در دل آثار باستانيِ تأثيرگذار ميزيستند، نتوانست رشد کند».[٥] اين تعميم درست است، ليکن مقاله حاضر نشان ميدهد که هنوز ميتوانيم اينجا و آنجا نقضي بر آن وارد کنيم.
~/div~