علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٩٩ - صحيحه هشام و شمار آيات قرآن
إنّه قد نزل الوحي الذي ليس بقرآن، ما لو جمع إلی القرآن لكان مبلغه مقدار سبعة عشر
ألف آية.[٦٣٥]
بر اين اساس، ما وجه پاسخ بالا را در درجه اعتبار متأخّر از وجه بعدي ميشماريم و مقتضاي تحقيق را وجه تأويلي ميدانيم كه در زير بيان ميگردد:
حكم به عدم حجّيت حديث شاذّ
نه هميشه معاني ظاهري هر حديثي مراد است و نه هر خبر منقولي، صحيح و معتبر است؛ زيرا همچنان كه ممكن است در مسير نقل احاديث، عوارض مختلفي پيدا شده باشد ـ كه منجرّ به عروض اختلالي پنهان و بي اعتباري سندي آنها گردد ـ همين طور ممكن است، برخي قراين مؤثّر در انعقاد ظهور و دلالت احاديث، مفقود شده باشند و حديث دلالت و ظهور در خلاف مراد متكلّم پيدا كند. بنا بر اين، طبيعي است كه انبوهي از احاديث داراي مدلول و يا ظاهري غير قابل پذيرش نامعتبر بر جاي بماند؛ خواه مشكل در ظاهر مفادش باشد و قابليت تأويل داشته باشد و يا مشكل در مدلول صريحش باشد و قابل تأويل نباشد. حديثي هم كه اختلال و اشكال در سند داشته باشد، خواه در كتابهاي حديثي نامعتبر آمده باشد و يا در كتابهاي معتبر، با اسانيد ضعيف.
پس بيشكّ، مخالفت حديث با هر يك از كتاب و سنّت و عقل، از مصاديق قطعي شذوذ متني است كه مانع از حجّيت حديث ميشود.
در مقابل تواتر نقل و اجماع بر حجم و شمار آيات، اگر روايتي دلالت بر خلاف آن داشته باشد، قابل پذيرش نخواهد بود. حال اگر مشكل در ظاهر مدلولش بود، ناگزير از تأويل است و چنانچه مشكل در صريح مفادش باشد، بايد بايد مردودش شمرد و كنارش نهاد.
در استدلال بر سقوط احاديث شاذّ از مقام حجّيت و اعتبار، به ذكر اجمالي دو دليل بسنده ميكنيم:
الف. عدم جريان اصل عدم السهو: وجه اعتبار عقلايي و شرعي خبر ثقه، اصل نبود سهو در نقل ثقه است. تعارض مفاد خبر با دلايل عقلي يا نقلي قطعي اصل ياد شده را از اعتبار مياندازد و ديگر جايي براي اعتبار عقلايي يا تعبّدي اين دسته از روايات باقي نميگذارد، حتّي اگر راويان آنها ثقه باشند؛ نظير تعارض گزارههاي عرفي با عقل و مشاهدات عيني.
ب. مرجعيت كتاب، سنّت و عقل: مرجع حلّ اختلاف و رفع ترديد در هر امر مورد ترديد و اختلاف كتاب و سنّت و عقل و وجدان است. به عبارت ديگر، اين چهار مرجع ياد شده، عيارهاي نقد و سنجههاي اعتبار براي دلايل ديگر خواهند بود. بنا بر اين، حجّيت ديگر دلايلْ مشروط به عدم تنافي آنها با اين چهار حجّت بنيادي خواهد بود.
در استدلال بر اين سخن، به ذكر اجمالي دو دليل بسنده ميكنيم:
١. Gيَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللّـهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّـهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّـهِ وَالْيَومِ الآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاًF.[٦٣٦]
[٦٣٥]. الاعتقادات، ص٨٤.
[٦٣٦]. سورۀ نساء، آيۀ ٥٩.