علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٨٩ - صحيحه هشام و شمار آيات قرآن
با توجه به ترديدناپذير بودن شمار آيات ـ چنان كه توضيحش گذشت ـ بايد مشكل ياد شده را با شيوهاي علمي و منصفانه حلّ نمود.
ديدگاه كليني در باره مفاد حديث
مرحوم كليني١ اين حديث را آخرين حديث، از باب النوادر، از كتاب القرآن، در كتاب شريف الكافي ميآورد. شيوه مرحوم كليني در مجموعه الكافي اين است كه آن را بر كتابهاي متعدّدي و هر كتاب را بر بابهايي مرتّب ساخته و براي هر بابي عنواني متناسب با محتوايش قرار داده و سپس احاديث شاذّ و نادر را در بابي با عنوان «نوادر» جاي داد؛ زيرا طبق فرهنگ حديثي شيعه و احاديثي كه كليني[٥٩٤] خود و جز او نقل ميكنند، احاديث شاذّ و نادر ـ كه مخالف كتاب يا سنّت معتبر و مورد عمل و يا خلاف اجماع هستند ـ[٥٩٥] از مقام اعتبار ساقطاند.
همچنين، وقتي كليني خود احاديثي[٥٩٦] نقل ميكند كه بر مصونيت الفاظ و عبارات قرآن و وقوع تحريف معنايي در تفسير آن دلالت دارد، حديثي كه در ظاهرش مخالف آنها باشد، يا بايد تأويل رود و يا اگر قابل تأويل نبود، طرح شود.
با اين توجّه آوردن اين حديث در باب نوادر، آن هم آخرين حديث از اين باب، به روشني حاكي از اعتقاد كليني١ به وجود مشكل يا شذوذ در اين حديث است؛ اما حديث را به دليل استواري سند ميآورد. بر اين اساس، به نظر ميرسد، كار كليني در آوردن حديث در اين موضع، از دو حال بيرون نيست:
الف. يا خود وجهي قابل اعتماد براي حلّ مشكل اين حديث نمييابد، ليكن به مصداق «ربّ حامل فقه إلي من هو أفقه منه»،[٥٩٧] آن را در كتابش ميآورد تا حديث به پسينيان برسد؛ زيرا «كم ترك الأوّلون للآخرين».
ب. و يا خود بر وجه تأويل حديث آگاهي داشت، ليكن آن را در باب نوادر جاي ميدهد تا به مشكل حديث و شذوذ آن در ظاهر بدوي مفادش توجّه بدهد؛ زيرا تا آنجا كه ممكن است، بنا بر آوردن مباحث تحليلي ندارد و بيشتر ميكوشد با چينش، ترتيب، تبويب و عنوان دهي به ابواب احاديث رأي و وجهه نظر خود را نمايان سازد.
[٥٩٤]. چنانكه خود كلينى در مقدّمه كتابش تصريح مىكند: إنه لا يسع أحدا تمييز شيء مما اختلف الرواية فيه عن العلماء: برأيه، إلا على ما أطلقه العالم بقوله٧: «اعرضوها على كتاب الله فما وافى كتاب الله عزوجل فخذوه، و ما خالف كتاب الله فردوه... وقوله٧: «خذوا بالمجمع عليه، فإن المجمع عليه لا ريب فيه» ( الكافي، ج١، ص٨)
[٥٩٥]. همچنين كلينى در مقبوله عمر بن حنظله از امام صادق نقل مىكند: «... و يترك الشاذّ الذي ليس بمشهور عند أصحابك؛ فإنّ المجمع عليه لاريب فيه» ( الكافي، ج١، ص٦٨ ح١٠). و در حديث منقول از امام باقر آمده است: «يا زرارة خذ بما اشتهر بين اصحابك و دع الشاذّ النادر» (عوالي اللئالي، ج٤، ص١٣٣، ح٢٢٩؛ مستدرك الوسائل، ج١٧، ص٣٠٣؛ بحار الأنوار، ج٢، ص٤٥، ح٥٧).
[٥٩٦]. كلينى در كتاب روضةالكافی با اسنادش از امام باقر٧ نقل مىكند كه در نامهاش به سعد الخير مىفرمايد: «وكان من نبذهم الكتاب أن أقاموا حروفه وحرفوا حدوده فهم يروونه ولا يرعونه» (الكافي، ج٨، ص٥٢، ح١٦)؛ نيز ر. ك: الكافي، ج٢، ص٦٢٧، ح١)
[٥٩٧]. الكافي، ج١، ص٤٠٣، ح١.