استفتاآت - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١٩ - س ٢٥
س: ٢٤
- زن و مردى به ازدواج يكديگر در آمدهاند، پس از ازدواج فرزندى از آنان متولّد نمىشود، در اين رابطه مراجعات متعدّدى به دكترهاى متخصّص مىنمايند، ولى جواب تمام پزشكان منفى بوده و متذكّر شدهاند كه عيب از جانب مرد است (در واقع شوهر نطفه ندارد) ولى زن به اين اميد كه در آينده ممكن است فرزند دار شوند مانده و به زندگى ادامه داده است، ليكن نتيجه مثبت مشاهده نشده است. در اين رابطه چند سؤال مطرح است كه تقاضامنديم جواب فرمائيد:
١
- آيا زن با توجّه به مسائل فوق- خواه شوهر راضى باشد يا نباشد- مىتواند طلاق بگيرد يا خير؟ و اگر با ميل خود خواست طلاق بگيرد مهريّه او چگونه خواهد بود؟ آيا شوهر بايد تمام آن را پرداخت كند يا نصف آن را؟
ج
- طلاق بدون إذن شوهر باطل است، و بعد از تحقّق دخول تمام مهر را بايد بدهد.
٢
- آيا شوهر مىتواند (با اجازه زن) براى مدّتى زنى را صيغه يا عقد نمايد؟
ج
- ازدواج زن ديگر- موقّت يا دائم- جائز است و بايد رعايت مقرّرات دولت اسلامى بشود.
٣
- اگر زن با ميل خود خواست كما فى السابق به زندگى خود ادامه دهد آيا مسئول و گنهكار است؟ با توجّه به اينكه اگر طلاق بگيرد مىتواند از شوهر ديگر بچّهدار شود.
ج
- صبر زن با شوهر مذكور إشكال ندارد.
س ٢٥
- زنى شش سال پيش با مردى ازدواج نموده و بعد از عروسى معلوم شد كه شوهرش تارك الصلاة و دائم الخمر است، او در حال مستى زنش