استفتاآت - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٧٠ - س ٢٩
س: ٢٧
- پدرى به خاطر اين كه اجازه عقد را نداده به دادگاه شكايت كرده و حكم به ابطال عقد واقع شده گرفت، و بنابر احتياط طلاق را جارى كرده ولى دختر و پسر مجدّدا به ازدواج هم در آمدهاند با توجّه به اين كه آنها دختر دائى و پسر عمّه بوده و همديگر را دوست داشته و به احتمال زياد زوجه حامله مىباشد تقاضا داريم كه حكم شرعى را بيان فرمائيد؟
ج
- اگر قبل از عقد دوّم دخول محقّق شده عقد ازدواج دوّم صحيح است و احتياج به إذن و اجازه پدر ندارد.
س ٢٨
- نظر به اينكه در توضيح المسائل اجازه پدر را براى ازدواج دخترش شرط فرمودهايد، ولى در جلد دوّم تحرير الوسيله اجازه پدر را در بعضى از صور مسأله براى دخترى كه به سنّ رشد شرعى رسيده باشد شرط نفرمودهايد، مستدعى است نظر خود را در مورد دخترى كه كبيره و رشيده است و مىخواهد ازدواج كند ولى پدر دختر اجازه نمىدهد بيان فرمائيد، كه به كدام يك از دو نظريه مذكور عمل شود.
ج
- ازدواج دختر باكره بايد با اجازه پدر باشد، بلى اگر پسر كفو عرفى و شرعى دختر باشد و دختر ميل به ازدواج دارد و بترسد كه اگر با او ازدواج نكند ديگر شوهر خوبى براى او پيدا نشود پدر نمىتواند او را از ازدواج منع كند.
س ٢٩
- شما در أمر ازدواج اجازه پدر را در مورد دختر باكره شرط مىدانيد، بفرمائيد اگر دختر باكرهاى پدر نداشته باشد اجازه چه كسى شرط