استفتاآت - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦٢ - س ١٠
س: ٩
- دختر بالغه و رشيدهاى به عقد شخصى در آمده و بعد از اجراء عقد از پدرش طلب إذن مىنمايد، ليكن پدر إذن نمىدهد، با اين كه دختر و پسر هر دو كفو شرعى و عرفى يكديگر هستند و دختر ميل تام به زندگى با اين پسر دارد و مىگويد غير از اين پسر با شخص ديگرى ازدواج نمىكند و پدر هم مىگويد كه در مورد اين پسر اصلا اجازه نخواهد داد؛ آيا در اين صورت إذن پدر لازم است يا نه؟ و در فرضى كه إذن پدر لازم شد از پسر إبراء مدّت مىخواهد يا نه؟
ج
- ازدواج دختر باكره منوط به اجازه پدر است مگر آن كه با ميل دختر به ازدواج، پدر از ازدواج وى با كفو عرفى و شرعى او ممانعت كند و خوف آن باشد كه كفو ديگرى براى خواستگارى دختر پيدا نشود كه در اين صورت ولايت پدر ساقط است، و در موردى كه ولايت پدر ساقط نيست، صحّت عقد مشروط به اجازه پدر است و اگر پدر اجازه نكند، دختر نمىتواند آثار عقد صحيح را مترتّب نمايد و احوط آن است كه با طلاق در عقد دائم و با إبراء مدّت در عقد متعه از هم جدا شوند گرچه اين احتياط واجب نيست «^».
س ١٠
- من بيشتر اوقات در خانه دائيم مىخوابم (چون ايشان راننده
^- منظور اين است كه عقد كلّا باطل است و مىتوانند بدون طلاق از هم جدا شوند ولى احتياط مستحبّ اين است كه با طلاق جدا شوند.