استفتاآت - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣١٨ - ج
نشديم، مخارج زيادى هم متحمّل شدم ولى بيهوده بود، ناچار به خواستگارى دخترى رفتم، أمّا آنان إظهار داشتند كه تو زن دارى، و من نيز شفاها گفتم زنم را طلاق مىدهم، با اين حال قبول كردند. بالأخره زن دوّم را به خانه آوردم، ولى اكنون او اصرار مىورزد كه بايد زن أوّلت را طلاق بدهى، در غير اين صورت خودم را آتش مىزنم و مىكشم (و چندين بار دست به چنين كارى از قبيل قرص خوردن زده) و عيال اوّلم نيز حاضر به طلاق نيست و من نيز حاضر به طلاق وى نيستم، تكليف من چيست و چكنم؟
ج
- كارهائى كه از زن دوّم نقل كردهايد خلاف است و مشروع نيست، و شما در طلاق هر يك از آنها اختيار داريد، و مىتوانيد هيچ يك را طلاق ندهيد.
س ٢٢
- زن و شوهرى پس از گذشت مدّتى از زندگى مشترك متوجّه مىشوند كه بچّهدار نمىشوند: ١- آيا در صورتى كه عيب از شوهر باشد زن حقّ دارد تقاضاى طلاق نمايد؟ ٢- آيا در صورتى كه عيب از زن باشد، زن حقّ دارد تقاضاى طلاق نمايد؟
ج
- درخواست طلاق در هر صورت مانع ندارد ولى اختيار طلاق با شوهر است.
س ٢٣
- مردى كه در مسائل دين جدّا جاهل قاصر است به زن خود اجازه نمىدهد وارد خانهاش شود، و به او نفقه واجب و حقوق زوجيّت را نيز نمىدهد، و حاضر به طلاق دادن هم نيست. وظيفه زن در اين مسأله چيست؟
ج
- زن مىتواند و لو با رجوع به محاكم شوهر را وادار كند كه نفقه و سكنى واجب را به او بدهد، ولى اختيار طلاق با شوهر است، و بدون إذن و وكالت از شوهر طلاق باطل است.