درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١ - در ربط حادث به قدیم
میکردند ولی حاجی به آن اشاره کردهاند و آن این است: در اینجا لازم میآید ماده قدیم باشد و حال آنکه ادعای شما این است که بنا بر حرکت جوهریه قدیمی ]در عالم طبیعت [وجود ندارد.
توضیح اینکه: اگر شما قائل به این شق بشوید عالم را تقسیم کردهاید به ماده که قدیم است و هیچ حیثیت حدوثی در آن نیست، و صورت جوهری که از حیثی قدیم است و از حیثی حادث بلکه حیثیت قِدم در او همان حیثیت تجدد بالذاتِ دائم و مستمر است[١] ، و حال آنکه همه سخن شما این است که عالم طبیعت به جمیع اجزاء و ذراتش متغیر و متحرک و حادث است و هیچ قدیم و ثابتی در طبیعت وجود ندارد و هرچه که در طبیعت هست از حاقّ ذات او حرکت انتزاع میشود.
اما اگر بگویید «ماده قابله قدیم است ولی احتیاج به سلسله شرایطی دارد که تدریجا حادث میشوند و متعاقب یکدیگرند»، میگوییم اولا شما میخواهید حدوث حادثهای عَرَض را تعلیل کنید به حدوث ذاتی صورت جوهریه که متغیر و متجدد بالذات است، ولی اگر خود صورت جوهریه در حدوثش نیازمند به یک سلسله حادثهای متعاقب باشد ما نقل کلام میکنیم به خود این حادثها و میگوییم «خود این حادثهای متعاقبه چگونه به وجود آمدند؟ آیا علت آنها حادث است یا قدیم؟». و ثانیا باز لازم میآید که ماده قدیم باشد و حال آنکه بنا بر حرکت جوهریه اصلا قدیمی در عالم ]طبیعت[ نداریم.
خلاصه اشکال طرح شده
خلاصه اشکالی که بیان شد این است: شما قائل هستید که صور و هویات جوهریه[٢] متجدد بالذات هستند و همین صورت جوهریه متجدده بالذات رابط میان حادث و قدیم است. میگوییم: صورت بلاماده است یا معالماده؟ اگر صورت بلاماده باشد لازم میآید تجرد این صورتها و طبیعت نبودن آنها؛ چون طبیعت بودنِ طبیعت و مادی بودن امر مادی به این است که تعلق به ماده داشته باشد. پس نمیتوانید بگویید در این صور هیچ حیثیت قابلیای وجود ندارد.
[١] . به تعبير ديگر: در اين صورت عالم تقسيم میشود به يك امر ثابت و غيرمتحرك كه ماده عالم باشد،و يك امر متحرك بالذات كه صورت باشد.
[٢] . اصلا هويت جوهر به صورتش است، شيئية الشیء بصورته لا بمادّته.