درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٨ - ادله قائلین به بدایت زمان
حکم است. مثلا اگر یک یک انسانهایی که اینجا هستند سفیدپوست باشند و در میان آنها حتی یک غیر سفیدپوست نباشد، پس کل آنها هم سفیدپوستاند. شما روی هر حادثهای دست بگذارید میگویید ابتدا دارد، پس کلِ حوادث هم ابتدا دارد.
جواب دلیل سوم
اینجا جواب سادهای میدهند و آن این است که این یک مغالطه است. این گونه نیست که کل همیشه احکام جزء را داشته باشد. مثلا[١] اگر این گرده نان انسان را سیر نکند، آن گرده نان هم سیر نکند، آن دیگری هم سیر نکند، آیا میتوان گفت پس مجموع اینها هم انسان را سیر نمیکند؟ باید فرق گذاشت میان اینکه اجزاءْ لابشرطْ حکمی را داشته باشند و اینکه بشرط لا از اجزاءِ دیگر حکمی را داشته باشند. وقتی شما میگویید «این انسان سفیدپوست است» این را به صورت لابشرط میگویید؛ یعنی این انسان سفیدپوست است خواه انسان دیگری پهلویش باشد یا نباشد. وقتی که اجزاء حکمی را به نحو لابشرط داشته باشند کل هم همان حکم را خواهد داشت. اما اگر اجزاء حکم را به نحو بشرط لا داشته باشند دیگر کل حکم اجزاء را ندارد. آنجا که شما میگویید «این رغیف من را سیر نمیکند، آن رغیف هم سیر نمیکند» نمیخواهید بگویید «این رغیف خواه آن رغیف دیگر هم با آن باشد یا نباشد»، بلکه میخواهید بگویید «این رغیف به تنهایی[٢] من را سیر نمیکند، آن رغیف هم به تنهایی من را سیر نمیکند». در اینجا اجزاء بشرط لا حکمی دارند و اجزاءِ بشرط شیء ـ که کل باشد ـ حکم دیگری دارند. آنجا که اجزاء به نحو لابشرط[٣] حکمی دارند، چون لابشرط با بشرط شیء سازگار است کل که همان اجزاء بشرط شیء است نیز همان حکم اجزاء را دارد، اما آنجا که اجزاء بشرط لا حکمی دارند اقتضا نمیکند که کل هم همان حکم اجزاء را داشته باشد، بلکه اقتضا میکند که کل آن حکم را نداشته باشد.
حال میگوییم: اینکه هر حادثهای اول دارد، به این معناست که هر حادثهای را اگر به تنهایی در نظر بگیریم اول دارد، اما اینکه اگر همه حوادث را با هم در نظر بگیریم اول داشته باشد، تازه اول بحث است. هر حادثهای بشرط لا اول دارد، ولی این، دلیل نمیشود
[١] . اين مثال را در منظومه ظاهرا از ميرداماد نقل میكند.
[٢] . يعنی به شرط اينكه آن رغيف ديگر نباشد.
[٣] . لابشرط يعنی مطلق، يعنی لابشرط قسمی.