تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٦٣ - نشانههاى عذاب
مثل يك ملت، مثل جوانى است كه در خوردن و آشاميدن و شهوترانى و مردم آزارى و فساد اسراف مىكند و اين اسرافكارى تا چندى ادامه دارد يا تا زمانى كه دريابد كه آنچه لذايذ دنيوى است در دسترس اوست ولى نمىداند به چه بيماريهايى گرفتار آمده چه سان آن مظلومان چون ابرى تيره بر سر او خيمه زده و چگونه پيشتازان حق به سوى او در حركتاند و به او نزديك مىشوند. در يك لحظه سياه، شايد هنگامى كه بساط شراب گسترده و از طعامهاى خوشمزه و گوارا لذت مىبرد و در كنار او دختران و پسران جوان نشستهاند و او در عين خوشحالى و سيرى است ناگهان مأموران به خانه او بريزند و او زمانى به خود مىآيد كه در ظلمات زندانها باشد و مردم لعنتش مىكنند و چون طناب دار بر گردنش جاى گيرد كس غم او نمىخورد و بر او دل نمىسوزاند.
ملتى هم كه از دين و اخلاق شانه خالى كند و دست به ستم و آزار گشايد و در هر چيزى اسراف روا دارد، احساس غرور و برترى مىكند ولى در يك لحظه دشمن بر او مىتازد و درهمش مىكوبد و شرنگ جانگزاى شكست به كامش مىريزد.
[٤٥] چون اين كشاكش پايان گيرد و غبار معركه فرو نشيند امتى را كه روزگارى گوش سيادت مىكوفت ببينيم كه طبل رحيل مىنوازد و از او جز نامى زشت باقى نخواهد ماند.
فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ پس، سپاس پروردگار جهانيان را كه ريشه ستمكاران بر كنده شد.» اين سپاس از زبان مردم است به هنگامى كه مىنگرند كه آن كابوس از سرشان رفته است و خدا را سپاس مىگويند زيرا مىبينند فضل و رحمت خويش شامل حالشان گردانيد و شبح نابكار ستم و فساد از آن دور گردانيد.
اگر رحمت خداوند نبود و اين سنت حكيمانه در جوامع بشرى جارى نمىگرديد مردم تا ابد در زير يوغ طاغوتان باقى مىماندند.