تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٠ - عاقبت مسخره كردن حق
انگارى به خدايى بازمىگشت كه آيات را فرو فرستاده بود. وقتى كسى به مجلس كسى كه از خدا سخن مىگويد حاضر نمىشود و مىگويد: اين كيست كه من به مجلس او درآيم و به سخنش گوش فرا دهم؟ اين تحقير، تحقير آن مرد نيست، بلكه تحقير حقيقتى است كه آن مرد حامل آن است.
همچنين كسى كه كتابى كه او را به سوى خدا فرا مىخواند به يك سو مىافكند و مىگويد: اين ديگر چيست؟ استخفافش به كتاب نيست بلكه خدا را استخفاف مىكند.
همين حال را دارد، آن كه از سر عبرت به جهان نمىنگرد تا آيات خدا را بنگرد و همين حال را دارد كسى كه در قرآن نمىانديشند.
فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ چون سخن حق برايشان عرضه شد، تكذيبش كردند.» فطرت انسان او را به جستجوى خدا سوق مىدهد ولى كسانى كه فطرتشان را چرك شرك آلوده است/ ٢٠ خدا را انكار مىكنند و حق را تكذيب مىكنند حتى اگر بىپرده در مقابلشان پديدار شود.
فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنْباءُ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ پس به زودى خبر چيزهايى كه به ريشخندشان مىگرفتند به آنها خواهد رسيد.» كسانى كه به اهميت حق ناآگاهند و از نقش آن در تأمين سعادتشان بىخبرند و نمىدانند تا چه حد به آن نياز دارند، به زودى به نابودى كشيده مىشوند، زيرا حقيقتى را كه تحقير مىكردند و نقش آن را در زندگى خود منكر مىشدند بى هيچ ترديدى از آنان انتقام خواهد گرفت، فردا كه خلاف آشكار كنند.
مثلا اگر تو حقيقت جاذبه زمين را منكر شوى و عملا بر همه دلايل اثبات آن ديده بربندى، اگر به تو بگويند كه افتادن سيب از درخت و تن كشيدن سيل بر بستر رودخانه و پايين آمدن قطرات باران، همه و همه دليل وجود قوه جاذبه زميناند و اگر تو از بلند جايى بپرى زمين تو را به خود جذب مىكند و استخوانهايت خرد مىشود و تو بگويى نه، من گوش به اين دلايل نمىدهم و از آنها اعراض مىكنم،