تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٠٤ - تو را به تو شناختم
فطرت انسان او را به وجود سنتها و نظامات اين جهان شكوهمند سوق مىدهد. و درمىيابد كه بر طبيعت نظامى حكمفرماست. ماه و خورشيد و ستارگان همه بر اساس نظام خاصى در حركتاند و در اين درياى بيكران افلاك به سواحل امن خويش بادبان گشودهاند. چه كسى خورشيد را در مسير حركتش راه مىنمايد؟
چه كسى ماه را در بستر فلكش به جنبش مىآورد و اين اختران تابناك به نيروى چه كسى رهسپار منزلگاههاى خويشند؟ آن كس جز «اللَّه» خداوند يكتا نيست. او آفريننده آنهاست. پس ما نيز بايد راه هدايت خويش از او بجوييم بويژه در موضوع معبودانى كه جبين ستايش بر درگاهشان مىساييم. انسان واقعا از شناختن پروردگارش عاجز است ولى پروردگارش ناتوان از آن نيست كه خود را به او بشناساند.
از سوى ديگر انسان تلاش كند تا به حقيقت برسد ولى نتواند، دچار نوميدى مىشود و مىگويد من چگونه مىتوانم حقيقت را بشناسم پس ديگر جستجو از حقيقت را چه سود؟
/ ١١٤ نوميدى، دشمن سرسخت وصول به حقيقت است. نيمى از جهالتهاى انسان مولود همين نوميديهاست و نوميدى جز به توكّل بر خدا زايل نمىگردد و ابراهيم در حالى كه از ضربه نوميدى رنج مىبرد گفت
لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ اگر پروردگار من مرا راه ننمايد از گمراهان خواهم بود.» [٧٨] اگر جمال ماه ابراهيم را واداشت كه در دل او موقتا اين شائبه پديد آيد كه او پروردگار است، پس هنگامى كه خورشيد برآمد با آن فرو شكوه با آن حرارت و روشنى ترديد دگرگونه ساخت
فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ چون خورشيد را ديد كه طلوع مىكند، گفت اين است پروردگار من اين بزرگتر است.» اما شكست اين تجربه سختتر بود، آن گاه كه خورشيد عالمتاب سر بر بستر افق نهاد و از ديدهها ناپديد گرديد. اين ضربه ابراهيم را از عالمى به عالم ديگر