الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٨١ - عزل قيس بن سعد از مصر و امارت محمد بن ابو بكر
قيس بن سعد بيامد تا به مدينه داخل شد. حسان بن ثابت پيش آمد و او را شماتت كرد.
حسان عثمانى بود. و گفت: ديدى عثمان را كشتى، على هم تو را از مقامت عزل كرد؟ اينك تنها بار گناه بر دوش تو باقى مانده است.
قيس بر او بانگ زد و گفتش «اى مرد كور دل بىبصيرت. به خدا سوگند اگر روزى ميان گروه من و گروه تو جنگى واقع شود، خود گردنت را مىزنم. از نزد من بيرون شو».
قيس بن سعد و سهل بن حنيف از مدينه بيرون آمدند و در كوفه به نزد على (ع) رفتند. قيس على (ع) را از آنچه در مصر گذشته بود خبر داد و على (ع) تصديقش كرد. قيس و سهل بن حنيف در جنگ صفين در كنار على (ع) بودند.
قيس بن سعد مردى بلند بالا بود. ريشى بر چانه داشت و دو طرف صورتش موى نداشت موى جلو سرش هم ريخته بود. پيرمردى دلير و تجربت ديده بود و تا زنده بود از نيكخواهان على و فرزندان او بود.
و گويد: قيس بن سعد بن عباده در زمان رسول اللّه (ص) با ابو بكر و عمر به سفرى رفت. در راه دست سخاوت گشود و براى آن دو و ديگر همسفران از مال خود بسيار هزينه كرد. ابو بكر به او گفت: اى قيس مال پدر خويش تباه مىكنى، دست نگهدار. چون از سفر بازگشتند، سعد بن عباده به ابو بكر گفت: مىخواستى پسرم خسّت ورزد، ما قومى هستيم كه خسّت نتوانيم.
قيس بن سعد در دعا مىگفت: بار خدايا مرا سپاسگزارى و بزرگى و شكر عنايت كن. زيرا سپاس نبود مگر در برابر اعمال و بزرگى نبود جز به مال. بار خدايا روزى من فراخ كن، زيرا تنگى روزى چيزى است كه نه او مرا بر خواهد تافت و نه من او را.
قيس بن سعد كه در مصر كارگزار على (ع) بود، معاويه مىگفت: قيس را دشنام مدهيد كه او با ماست. اين سخن به على (ع) رسيد و قيس را عزل كرد. قيس به مدينه آمد. مردم او را بر ضد على (ع) ترغيب كردند و مىگفتند: تو على (ع) را نيكخواهى كردى و على (ع) تو را عزل كرد. ولى قيس به على (ع) پيوست و با او بيعت كرد. دوازده هزار مرد جنگى همراه او بودند همه آماده جانبازى. تا آنگاه كه على (ع) به شهادت رسيد و حسن (ع) با معاويه صلح كرد.
معاويه به ياران قيس بن سعد پيام داد كه اگر خواهيد چنان كنيد كه همه مردم كردهاند و اگر خواهيد در بيعت خود باقى بمانيد. همه كسانى كه با او بودند با معاويه بيعت كردند مگر خثيمه ضبى. معاويه گفت: خثيمه را رها كنيد تا به حال خود باشد.
هشام بن عروه [١٦٠] از پدرش روايت مىكند كه گفت: قيس بن سعد عباده با على بن ابى طالب بود. در مقدمه لشكر او. پنج هزار مرد با او بودند كه همه سر خود تراشيده بودند.