الغارات - تلخیص و ترجمه عبدالمحمد آیتی - الصفحة ٢١٢ - ديگر، مكحول بود
پى كردند [٨٩]» اى مردم، بدانيد كه هر كه پندارد كه كشنده من مؤمن است او نيز در قتل من شريك است. اى مردم هر كه به راه درست رود به آب رسد و هر كه راه كج پيش گيرد به سراب بيابان گرفتار آيد. اى مردم شما را از حاجبان درگاه ضلالت خبر ندهم؟ آرى در آخر الزمان رسواييهاشان آشكار شود.
ابو عقيل از على (ع) روايت كند كه گفت: مسيحيان در اين مسأله و در اين مسأله با يكديگر اختلاف كردند و يهوديان نيز در اين مسأله و در اين مسأله. اى امت اسلام مىبينم كه شما نيز در چيزهايى با يكديگر اختلاف خواهيد كرد و يك فرقه در خواهيد افزود بدانيد كه همه فرقهها گمراهند مگر من و كسانى كه از من متابعت مىكنند.
حبيش بن معتمر [٩٠] گويد: در صحن مسجد كوفه نزد على (ع) رفتم و گفتم: يا امير المؤمنين، روز را چگونه به شب آورديد؟ گفت؛ در حالتى كه دوستدار دوستدارمان بودم و دشمن دشمنمان. دوست خود را ديدم كه به سبب دوستى ما به رحمت خدا مىباليد و منتظر آن بود و دشمن خود را ديدم كه بنيان خود بر كنار سيلگاهى كه آب زير آن را شسته نهاده و چنان مىبينم كه در آتش جهنم سرنگون شده و چنان است كه درهاى بهشت را مىبينم كه بر روى بهشتيان گشاده است. گوارا باد اهل رحمت را رحمتشان و بدبختى باد براى اهل آتش. آنكه خواهد كه بداند كه دوستدار ماست يا خصم ما، دل خويش به محبت ما بيازمايد. هيچ كس از بندگان خدا ما را دوست ندارد مگر آنكه خدا او را براى دوستى ما برگزيده باشد و هيچ كس از بندگان خدا ما را دشمن ندارد مگر آنكه خدا او را براى دشمنى ما برگزيده باشد. ما نجباييم و پيشوايى از خاندان ما پيشواى همه پيامبران است و من سرور همه اوصيايم، من از گروه خدايم و از گروه رسول او و اما جماعت ستمگران گروه شيطانند و شيطان از ايشان است.
حسن بن على (ع) گويد كه از على (ع) شنيدم كه مىگفت: از رسول اللّه (ص) شنيدم كه مىگفت: اهل بيت من و دوستداران آنها از امت من اينچنين بر من وارد شوند- و انگشتان سبابه به هم چسباند- و ميانشان جدايى نيست.
ابو الجحّاف [٩١] از مردى كه از او نام برده، حكايت كند كه در رحبه بر على (ع) داخل شدند، و على (ع) بر روى تخت كوتاهى نشسته بود. از ايشان پرسيد. به چه انگيزه آمدهايد؟ گفتند:
به انگيزه حب تو و شنيدن سخن تو، يا امير المؤمنين. على (ع) گفت: به خدا؟ گفتند: به خدا.
گفت: بدانيد كه آنكه مرا دوست دارد مرا ببيند، آنجا كه دوست دارد مرا ببيند و آنكه مرا دشمن دارد مرا ببيند آنجا كه دوست ندارد مرا ببيند. سپس گفت: هيچ كس، بيش از من، همراه پيامبر خدا، خدا را نپرستيد. ابو طالب بر سر من و پيامبر (ص) آمد و من و او در سجده بوديم.
ابو طالب گفت: آيا سجده مىكنيد؟ سپس مرا گفت: ياريش كن، ياريش كن و همچنان مرا به يارى و مددكارى او تحريض مىكرد.
حبّه عرنى از على روايت كند كه مىگفت: اگر همه عمر روزه بدارى و همه شب نماز